آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ

مقدمه:

چگونگى پيدايش و آشكار شدن آرامگاه اميرمؤمنان عليه السلام از جمله موضوعات پرحجم تاريخى و روايى است كه اثبات آن نياز به بررسى تاريخ، باز خوانى روايات و بررسى اظهار نظرهاى بزرگان از فريقين است. قبل از ورود به اين موضوع، ناگزير چند واژه مرتبط به آن را در ضمن فصل اول بررسى كرد:

فصل اول: مفهوم شناسي

بارگاه ملكوتى و نورانى اولين پيشواى شيعيان، حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در «نجف» اشرف واقع شده‌است.

از اين مكان در تاريخ و روايات، به اسمهاى مختلفى ياد شده‌است. از آنجايى كه در اين نوشتار نيز اين روايات مورد استفاده واقع شده ‌است لازم ديده شد كه اسامى اين بقعه شريف به صورت اختصار مورد بررسى قرار گيرد.

1. نجف:

به گفته لغت شناسان، «نجف» و «نجفه» به حركت «جيم»‌ به معناى مكان دائره‌اى شكل و زمين بلندى است همانند تپه در دل دشت كه آب به آنجا نفوذ نمى‌كند و مشرف بر اطراف خود است.

هر يك از لغويان اين واژه را مورد تأمل قرار داده‌اند؛ اما عبارت جامع تر از زبيدى در تاج العروس است كه گفته:

النجف، محركة، والنجفة، بهاء: مكان لا يعلوه الماء، مستطيل منقاد كما في الصحاح، وقال الليث: النجف يكون في بطن الوادي شبيه بنجاف الغبيط، وهو جدار ليس بحد، عريض له طول منقاد من بين معوج ومستقيم، لا يعلوه الماء وقد يكون ببطن من الأرض، ج: نجاف بالكسر. أو هي أي: النجاف: أرض مستديرة مشرفة على ما حولها الواحدة نجفة، وقال ابن الأعرابي: النجف محركة: التل وقال غيره: شبه التل وقال الأزهري: النجفة: مسناة بظاهر الكوفة تمنع ماء السيل أن يعلو مقابرها ومنازلها. وقال أبو العلاء الفرضي: النجف: قرية على باب الكوفة.

نجف (با حركت جيم) و نجفه (با هاء) مكانى است كه آب روى آن بالا نمى‌آيد؛ اما مكان طولانى و در عين حال وسط آن فرورفتگى دارد. ليث گفته است:‌ نجف در دل دشت همانند زمين هموارى است كه دو سوى آن بلند باشد و او ديوارى داراى عرض است؛ اما طولانى كه نه راست است و نه مستقيم كه آب از آن بالا نمى‌آيد. جمع آن نجاف (به كسر جيم) است. يا عبارت از زمينى است دائره‌ى شكل كه بر اطراف خود مشرف است. مفرد مؤنث آ‌ن «نجفه» ‌است.

ابن اعرابى گفته:‌ نجف به معناى «تل» و غير ايشان گفته، شبه تل است. ازهرى گفته:‌ »نجفه» همان مسناة (‌اسم محلي) در پشت كوفه است كه مانع بالا آمدن سيل به قبرها و خانه‌هاست.

ابو العلاء گفته است كه نجف قريه‌اى جلوى دروازه كوفه است.

الحسيني الزبيدي الحنفي، محب الدين أبو فيض السيد محمد مرتضى (متوفاي1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج12، ص491،تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية

نجف فعلى، همان پشت كوفه قديمى است كه به آن نجف (بلندي) حيره و نجف كوفه هم مى‌گفته‌‌اند.

وجه نامگذارى نجف را به نجف، اين روايت بيان مى‌كند:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ- بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ يَالنَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ- بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ النَّجَفَ كَانَ جَبَلًا وَهُوَ الَّذِي قَالَ ابْنُ نُوحٍ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ وَلَمْ يَكُنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ جَبَلٌ أَعْظَمَ مِنْهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْهِ يَا جَبَلُ أَ يَعْتَصِمُ بِكَ مِنِّي فَتَقَطَّعَ قِطَعاً قِطَعاً إِلَى بِلَادِ الشَّامِ وَصَارَ رَمْلًا دَقِيقاً وَصَارَ بَعْدَ ذَلِكَ بَحْراً عَظِيماً وَكَانَ يُسَمَّى ذَلِكَ الْبَحْرُ بَحْرَ نَيْ ثُمَّ جَفَّ بَعْدَ ذَلِكَ فَقِيلَ نَيْ جَفَّ فَسُمِّيَ بِنَجَفَ ثُمَّ صَارَ النَّاسُ بَعْدَ ذَلِكَ يُسَمُّونَهُ نَجَفَ لِأَنَّهُ كَانَ أَخَفَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِم‏.

ابى نعيم، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه آن‏ حضرت فرمودند:

نجف همان كوهى بود كه پسر نوح گفت: سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ (به زودى بالاى كوهى خواهم رفت كه مرا از غرق شدن در آب حفظ مى‏كند) و روى زمين كوهى بزرگ‏تر و مرتفع‏تر از آن نبود، خداوند متعال به كوه خطاب فرمود: اى كوه! آيا از من به تو بايد پناه برده شود؟ پس كوه بلافاصله تكّه تكه گرديد و به طرف بلاد و سرزمين‏هاى شام پرتاب و به ريگ‏هاى ريز و كوچكى مبدّل گشت و بعد از آن به صورت دريايى عظيم درآمد و به درياى «نى» ناميده‌شد. سپس خشك شد و به آن نى‏جف گفتند، بعد از آن، مردم آن سرزمين را «نجف» خواندند زيرا اداء آن بر زبانشان سهل‏تر و آسان‏تر بود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع، ج‏1، ص31، ناشر: داوري،‌ قم،‌ چاپ اول.

2. غَرِيّ

يكى از اسامى كه در باره نجف به كار برده شده واژه «غري» است. اين واژه از ماده «غرو» و در لغت به معناى خوبترين هر چيزى و يا بناء‌ زيبا است.

«غري»، اسم محلى در كوفه است كه قبر مطهر اميرمؤمنان على عليه السلام در آنجا واقع شده‌‌است.

بكرى اندلسى مى‌نويسد:

الغري موضع بالكوفة ويقال إن قبر علي بن أبي طالب رضي الله عنه بالغري هذا.

«غري» نام جايى در كوفه است كه گفته مى‌شود قبر على بن ابيطالب عليه السلام در آنجاست.

البكري الأندلسي، ابوعبيد عبد الله بن عبد العزيز (متوفاي487هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج3، ص996، تحقيق: مصطفي السقا، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1403هـ

ابن منظور مى‌نويسد:

والغَرَى: مقصورٌ: الحسن. والغَرِيُّ: الحَسَنُ من الرجالِ وغيرهمْ، وفي التهذيب: الحَسن الوَجْه؛... وكلُّ بناءٍ حَسَنٍ غَرِيُّ، والغَرِيَّانِ المَشْهورانِ بالكوفة منه؛ قال: وهما بناءَان طويلان، يقال هُما قَبْرُ مالكٍ وعَقِيلٍ نَديمَي جَذيمَةَ الأَبْرش، والغَرْوُ والغَرِيُّ والغُرَيُّ: موضعٌ.

غرَى اسم مقصور به معناى زيبائى و غَرِى به معناى مردان زيبا است. در تهذيب به معناى منظره زيبا است و هر ساختمان زيبائى را غَرّى گويند. غَرّيان دو بناء بلند (همانند مناره) مشهور در كوفه است كه گفته مى شود قبر مالك و عقيل دو غلام جذيمه ابرش در آنجاست. و غَرو، غَرِى و غُرَى اسم جايى است.

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج‏15، ص122، ناشر: دار صادر ـ بيروت، الطبعة الأولى.

زبيدى در تاج العروس آورده است:

(و) الغَرِيُّ: (البِناءُ الجَيِّدُ) الحَسَنُ. (ومنه الغَرِيَّانِ): وهُما (بِناءان مَشْهورانِ بالكوفةِ) عنْدَ الثَّوِيَّة حيثُ قَبْر أَمِيرِ المُؤْمِنِين عليّ، رضِيَ اللّهُ عنه، زَعَمُوا أنَّهما بَناهُما بعضُ مُلوكِ الحِيرَةِ

«غرى» بناء‌ زيبا و نيكو است و از اين واژه؛‌ واژه «غريان»‌ است. غريان دو بناء‌ مشهور در محلى به نام «ثويه»‌ در كوفه كنار قبر امير مؤمنان على است.

الحسيني الزبيدي الحنفي، محب الدين أبو فيض السيد محمد مرتضى الحسيني الواسطي (متوفاي1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج39، ص155،‌ تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية

فخر الدين طريحى مى‌نويسد:

والغرا كالعصا لغة. والغري كغني: البناء الجيد، ومنه الغريان بناءان مشهوران بالكوفة قاله في القاموس وهو الآن مدفن علي(ع).

«غري» مانند «غني» به معناى بناء نيكو است. و از اين باب است «غريان»‌ و آن دو بناء معروف در كوفه هستند و «غري» موضعى است كه الآن محل دفن على عليه السلام است.

الطريحي، فخر الدين (‌ متوفاي1085)، مجمع البحرين، ج‏1، ص315، تحقيق: السيد أحمد الحسيني، ناشر: مكتب النشر الثقافة الإسلاميه،‌ طبع الثانية: 1408 - 1367 ش

ياقوت حموى مى‌گويد:

الغري: الحسن من كل شئ، يقال: رجل غري الوجه: إذا كان حسنا مليحا،

«غري» نيكوترين از هر چيزى است،‌ نيكو چهره به مردى گفته مى‌شود كه خوش طبع و بانمك باشد.

الحموي، ابوعبد الله ياقوت بن عبد الله (متوفاي 626هـ)، معجم البلدان، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر ـ بيروت

تا اينجا روشن شد كه واژه‌ى «غري» اسم محلى است كه امير مؤمنان عليه السلام در آنجا دفن شده است. در ضمن عبارت هاى لغويان، واژه «غريان» هم ذكر شد و اين واژه‌ى است كه با بحث ما نيز مرتبط است لذا بايد روشن شود كه «غريان» چيست؟

بغدادى در باره اين واژه مى‌گويد:

والغريان: موضع بالكوفة نحو فرسخين عنها وهو مثنى الغري بفتح الغين المعجمة وكسر الراء المهملة وتشديد الياء. ويقال: الغريان. ويقال أن النعمان بناهما على قبري عمرو بن مسعود. وخالد بن نضلة لما قتلهما.

وزعم الجوهري وتبعه جماعة منهم ابن نباتة في شرح رسالة ابن زيدون أنهما قبرا مالك وعقيل: نديمي جذيمة الأبرش وسميا غريين لأن النعمان كان يغريهما بدم من يقتله في يوم بؤسه. وهذا غلط واشتباه.

«غريان» مفرد مؤنث «غري» بفتح غين و كسر راء و تشديد ياء، به معناى جايى در كوفه است كه به اندازه دو فرسخ از كوفه دور است. و «غريان» دو بنائى است كه آنها را نعمان بر قبر عمرو بن مسعود و خالد در وقتى آنها را كشت، بنا كرده‌است.

جوهرى و جماعتى از پيروانش،‌ گمان برده‌اند كه آن دو بنا، قبر مالك و عقيل دو تا غلام جذيمه ابرش است. سر ناميدن آن دو را به «غريين» به اين جهت است كه نعمان در روز غضبش هر كسى را كه مى‌كشت آن دو را با خونش آلوده مى‌كرد؛ اما اين پندار جوهرى و ديگران اشتباه است.

البغدادي، عبد القادر بن عمر (متوفاي 1093هـ)،خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب، ج11، ص289، تحقيق: محمد نبيل طريفي/ اميل بديع اليعقوب، دار النشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1998م.

نعمان بن منذر پادشاه حيره دو روز را براى خود انتخاب كرده‌ بود؛ يكى روز خوشى و مسرت و ديگرى روز خشم و غضب.

حموى نيز مى‌نويسد:

والغريان: طربالان، وهما بناءان كالصومعتين بظاهر الكوفة، قرب قبر علي بن أبي طالب (رضي الله عنه).

«غريان» دو مناره بلندى در پشت كوفه نزديك قبر على بن ابيطالب عليه السلام است.

الحموي، ابوعبد الله ياقوت بن عبد الله (متوفاي 626هـ)، معجم البلدان، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر ـ بيروت

3. مشهد:

واژه‌ى «مشهد» از ريشه «‌شهد»‌ در لغت به معناى مكان اجتماع مردم است،‌ و جمع آن «‌مشاهد» مى‌آيد.

ابن منظور مى‌نويسد:

والمَشْهَدُ: المَجْمَعُ من الناس. والمَشْهَد: مَحْضَرُ الناس. و مَشاهِدُ مكة: المَواطِنُ التي يجتمعون بها.

مشهد(‌اسم مكان)‌ به معناى محل اجتماع مردم و محل حضور مردم است. مشاهد مكه يعنى؛ مكان‌هاى كه مردم در آن جا اجتماع مى‌كنند.

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج‏3، ص241، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة الأولى

اما اين واژه در زمان فعلى فقط بر عتبات عاليات و قبور مطهر ائمه معصومين عليهم السلام به مناسبت اين كه عاشقان اهل بيت از اكناف و اطراف كشورهاى اسلامى براى زيارت آنها مى‌آيند؛ اطلاق مى‌شود. از جمله در كشور عراق به حرم مطهر امير المؤمنين عليه السلام بيشتر واژه «مشهد»‌ را به كار مى‌برند؛ هم چنانكه در كشور ايران اطلاق اين واژه، بر حرم مطهر على بن موسى الرضا عليه السلام شهرت دارد.

جايگاه «غري» از نظر روايات:

از ديدگاه روايات، مكان مضجع شريف امير مؤمنان عليه السلام از جايگاه بس والايى برخوردار است؛ زيرا طبق روايات غير از اينكه بدن مطهر حضرت در آنجا دفن شده بدن انبياء بزرگ الهى؛ همانند آدم و نوح نيز در آنجا مدفون است. علاوه برآن، غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى عليه السّلام در آنجا با خدا تكلّم نمود و عيسى در آن تقديس گرديد و ابراهيم در آن به منصب خليلى منصوب شد و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن حبيب خدا خوانده شد و همين كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبياء قرار داد.

اين فضائل در روايتى كه به دو طريق از امام صادق عليه السلام نقل شده بيان شده‌است كه يك طريق كامل الزيارات و طريق شيخ طوسى در تهذيب از نظر سندى صحيح است:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَحَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقُلْتُ إِنِّي أَشْتَاقُ إِلَى الْغَرِيِّ قَالَ فَمَا شَوْقُكَ إِلَيْهِ قُلْتُ لَهُ إِنِّي أُحِبُّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَأُحِبُّ أَنْ أَزُورَهُ قَالَ فَهَلْ تَعْرِفُ فَضْلَ زِيَارَتِهِ قُلْتُ لَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- فَعَرِّفْنِي ذَلِكَ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَاعْلَمْ أَنَّكَ زَائِرٌ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قُلْتُ إِنَّ آدَمَ هَبَطَ بِسَرَنْدِيبَ فِي مَطْلَعِ الشَّمْسِ وَزَعَمُوا أَنَّ عِظَامَهُ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ فَكَيْفَ صَارَتْ عِظَامُهُ بِالْكُوفَةِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَوْحَى إِلَى نُوحٍ عليه السلام وَهُوَ فِي السَّفِينَةِ أَنْ يَطُوفَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاً فَطَافَ كَمَا أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ ثُمَّ نَزَلَ فِي الْمَاءِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ فَاسْتَخْرَجَ تَابُوتاً فِيهِ عِظَامُ آدَمَ فَحَمَلَ التَّابُوتَ فِي جَوْفِ السَّفِينَةِ حَتَّى طَافَ بِالْبَيْتِ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يَطُوفَ- ثُمَّ وَرَدَ إِلَى بَابِ الْكُوفَةِ فِي وَسَطِ مَسْجِدِهَا فَفِيهَا قَالَ اللَّهُ لِلْأَرْضِ ابْلَعِي ماءَكِ فَبَلَعَتْ مَاءَهَا مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ كَمَا بَدَأَ الْمَاءُ مِنْ مَسْجِدِهَا وَتَفَرَّقَ الْجَمْعُ الَّذِي كَانَ مَعَ نُوحٍ فِي السَّفِينَةِ- فَأَخَذَ نُوحٌ التَّابُوتَ فَدَفَنَهُ بِالْغَرِيِّ وَهُوَ قِطْعَةٌ مِنَ الْجَبَلِ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسى‏ تَكْلِيماً وَقَدَّسَ عَلَيْهِ عِيسَى تَقْدِيساً وَاتَّخَذَ عَلَيْهِ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا وَاتَّخَذَ عَلَيْهِ مُحَمَّداً حَبِيباً وَجَعَلَهُ لِلنَّبِيِّينَ مَسْكَناً وَاللَّهِ مَا سَكَنَ فِيهِ أَحَدٌ بَعْدَ آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ- آدَمَ وَنُوحٍ أَكْرَمُ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَإِذَا أَرَدْتَ جَانِبَ النَّجَفِ فَزُرْ عِظَامَ آدَمَ وَبَدَنَ نُوحٍ وَجِسْمَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام فَإِنَّكَ زَائِرٌ الْآبَاءَ الْأَوَّلِينَ وَمُحَمَّداً صلي الله عليه وآله خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَعَلِيّاً سَيِّدَ الْوَصِيِّينَ فَإِنَّ زَائِرَهُ تُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَيْرِ نَوَّاماً.

ابن سنان گفته است: مفضل بن عمر برايم چنين حكايت نمود: محضر امام صادق عليه السّلام داخل شده عرض كردم مشتاقم كه به غرىّ بروم حضرت فرمودند: چه اشتياقى به آن دارى؟ عرض كردم: امير المؤمنين عليه السّلام را دوست داشته و به زيارتش علاقمند هستم. حضرت فرمودند: آيا فضيلت زيارت آن حضرت را مى‏دانى؟

عرضه داشتم: خير اى فرزند رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، مرا از آن آگاه و مطّلع فرمائيد. حضرت فرمودند: هر گاه اراده زيارت امير المؤمنين عليه السّلام را نمودى بدان كه در واقع استخوان‏هاى حضرت آدم عليه السّلام و بدن نوح عليه السّلام و جسم امير المؤمنين عليه السّلام را زيارت مى‏كنى. عرض كردم: حضرت آدم در سرنديب محل طلوع آفتاب هبوط نمود و عموم معتقدند استخوانهايش در بيت اللَّه الحرام دفن شده پس چطور مى‏فرمائيد در كوفه مى‏باشد؟!

حضرت فرمودند:

خداوند متعال به حضرت نوح عليه السّلام در حالى كه در كشتى بود وحى فرمود كه هفت بار طواف بيت نمايد، آن جناب طبق آنچه به وى وحى شده بود طواف نمود سپس از كشتى بيرون آمد و تا زانوهايش در آب فرورفت، تابوتى را كه در آن استخوانهاى حضرت آدم بود، از آب بيرون آورده و آن را به داخل كشتى حمل فرمود و به دنبال آن مطابق خواسته حق تعالى دور بيت طواف نمود و پس از آن وارد درب كوفه كه در وسط مسجد كوفه هست گرديد در اين وقت بود كه حق تعالى به زمين فرمود: آبى را كه در بردارى فرو ببر، پس زمين آبش را از مسجد كوفه فرو برد همان طورى كه قبلا از همين مسجد ظاهر ساخته بود و به هر صورت گروهى كه با نوح در سفينه بودند متفرّق گشته سپس جناب نوح تابوت را در غرى دفن كرد (غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى عليه السّلام در آن با خدا تكلّم نمود و عيسى در آن تقديس گرديد و ابراهيم در آن به منصب خليلى نصب گرديد و حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن حبيب خدا خوانده شد و همين كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبياء قرار داد).

سپس حضرت فرمودند: به خدا قسم بعد از آباء طاهرين پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يعنى حضرت آدم و نوح عليهما السّلام احدى كريم‏تر از امير المؤمنين عليه السّلام در آن سكونت اختيار نكرده. سپس فرمودند:

و بدين ترتيب هر گاه اراده كردى نجف را، پس استخوان‏هاى آدم و بدن نوح و جسم على بن ابى طالب عليه السّلام را زيارت كن؛ كه زائر آباء اوّل و گذشته (آدم و نوح عليهما السّلام) و حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه خاتم انبياء است و حضرت علىّ عليه السّلام كه سيد اوصياء است، مى‏باشى و بايد توجه داشته باشى كه براى زائر آن حضرت درب‏هاى آسمان گشوده مى‏شود پس از اين خير عظيم غافل مباش.

القمي، ‌أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (المتوفي 368 ه‍ ق) كامل الزيارات، ص89، التحقيق: الشيخ جواد القيومي، الناشر:‌مؤسسة نشر الفقاهة، المطبعة مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة: الأولى1417

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب الأحكام، ج6، ص23، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص853، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

نتيجه فصل اول:

محلى كه بدن مطهر اميرمؤمنان عليه السلام دفن شده است؛ نجف، غرى و مشهد اسم دارد و در تعبير روايات، واژه‌ى «غري» بيشتر به اين مكان مقدس اطلاق شده و اين مكان بسيار مقدس و داراى حرمت ويژه است.

فصل دوم:‌ بررسي ديدگاه‌هاي شيعه و سني در محل دفن امير مؤمنان(ع)

امام على در سال چهلم هجرى به شهادت رسيد، امام حسن و امام حسين عليهما السلام با تنى چند از اصحاب خاص آن حضرت، شبانه بدن مطهرش را دفن كردند كه به جز از همان چند نفر و فرزندانش تا زوال حكومت امويان و ظهور عباسيان در صحنه سياسى جهان اسلام كسى ديگر از قبر ناپيداى آن حضرت اطلاعى نداشتند.

در اين كه بدن مطهر آنحضرت در كجا دفن شده بين اهل سنت اختلاف شديد است؛ اما در ميان شيعه هيچگونه اختلافى نيست. در راستاى اثبات هر دو ديدگاه، نظر عده‌ى از بزرگان فريقين را ياد آور مى‌شويم.

نظر شيعه:

شيعيان اتفاق نظر دارند كه مرقد مطهر اميرمؤمنان حضرت على بن ابى طالب عليه السلام در نجف اشرف است؛ همان جايى كه امروزه شيعيان سراسر عالم اسلامى، به زيارت آرامگاه شريف او مى‌آيند و محل رفت و شد عاشقان اوست. در اين مورد به صراحت كلام برخى از بزرگان اشاره مى‌كنيم:

1. شيخ مفيد:

شيخ مفيد در ارشاد مى‌گويد:

وتولى غسله وتكفينه ابناه الحسن والحسين عليهما السلام بأمره، وحملاه إلى الغري من نجف الكوفة، فدفناه هناك وعفيا موضع قبره، بوصية كانت منه إليهما في ذلك، لما كان يعلمه عليه السلام من دولة بني أمية من بعده، واعتقادهم في عداوته، وما ينتهون إليه بسوء النيات فيه من قبيح الفعال والمقال بما تمكنوا من ذلك.

به فرمان امير مؤمنان، امام حسن و امام حسين دو پسر آن حضرت، غسل و تكفين او را به عهده گرفتند و بدنش را به «غري» در نجف كوفه انتقال دادند و در آنجا به خاك سپردند و جاى قبرش را طبق وصيت خود آن حضرت مخفى كردند. علت مخفى كردن اين بود كه حضرت مى‌دانست دولت بنى اميه كه بعد از ايشان روى كار مى‌‌آيد؛ در دشمنى با حضرت اعتقاد دارند و هرچه در توان دارند از دشمنى كوتاهى نخواهند كرد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص10، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

2. علي بن عيسي الإربلي

ايشان در كشف الغمه نوشته است:

كل الشيعة متفقون على أنه دفن بالغري حيث هو معروف الآن يزار بأخبار يروونها عن السلف وفيهم الإمام المعصوم.

تمام شيعيان اتفاق دارند كه آن حضرت در غرى دفن شده و الآن اين مسأله در ميان شيعه معروف است و آن مكان را زيارت مى‌كنند، دليل اتفاق شيعه رواياتى است كه از گذشتگان نقل شده و در ميان راويان اخبار، امام معصوم نيز وجود دارد.

الإربلي، أبي الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاى693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص66، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م

3. حسن الديلمي

ديلمى از علماى قرن هشتم، سه دليل براى اثبات اين مطلب آورده‌است:

وأمّا الدليل الواضح والبرهان اللاّئح على انّ قبره الشريف عليه السلام بالغري فمن وجوه: الأوّل: تواتر الامامية الاثنا عشرية يروونه خلفاً عن سلف، الثاني: اجماع الشيعة والاجماع حجة، و [الثالث] ما حصل عنده من الأسرار والآيات وظهور المعجزات.

دلائل ذيل برهان آشكار است بر اينكه قبر شريف امير مؤمنان در «غري»‌ است:

1. روايات متواترى كه پيروان مذهب اماميه اثناعشريه از گذشته تا امروز نقل كرده‌اند؛

2. اجماع شيعه بر اين امر و اجماع حجت است؛

3. اسرار، نشانه‌ها و معجزاتى كه از مضجع شريف حضرت در همين مكان ظاهر شده‌است.

الدّيلمي، الحسن بن أبي الحسن محمد،( من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجي من عمل به من أليم العقاب، ج51، ص13، تحقيق: السّيّد هاشم الميلاني، إعداد: مركز الأبحاث العقائدية.

4. علامه مجلسي

علامه مجلسى در ابتدا به اختلاف اقوال مخالفان در محل دفن آن حضرت اشاره كرده و راجع به نظر شيعه در اين مسأله مى‌گويد:

وقد أجمعت الشيعة على أنه عليه السلام مدفون بالغري في الموضع المعروف عند الخاص والعام وهو عندهم من المتواترت رووه خلفا عن سلف إلى أئمة الدين (صلوات الله عليهم أجمعين)

شيعيان اجماع دارند كه بدن حضرت على عليه السلام در «غري» كه جاى شناخته شده در نزد خاص و عام است؛ دفن شده‌است. و اين قول، بين شيعيان متواتر است كه از بزرگانشان نقل كرده‌اند و ريشه اين سخن به امامان معصوم عليهم السلام مى‌رسد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 42، ص338، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م

5. سيد محسن امين

صاحب اعيان الشيعه، بعد از اين كه نظر شيخ مفيد را كه مى‌گويد: «والأصح أن قبره هو الموضع الذي يتبرك به ويزار» نقل كرده؛ مى‌نويسد:

أقول: وهذا مما لا شبهة فيه ولا ريب لأن أولاده وذريته وشيعتهم كانوا يزورونه في هذا الموضع وأعرف الناس بقبر الميت أهله وأتباعه وعليه جميع الشيعة وأئمة أهل البيت وجميع المسلمين إلا من شذ.

ديدگاه صحيح اين است كه قبر آن حضرت در اين همين مكانى است كه الآن مورد تبرك و زيارت عاشقان اوست؛ زيرا بدون ترديد فرزندان، وابستگان و شيعيانش كه از بقيه مردم به قبر او آگاه‌تراند؛ حضرت را در همين جا زيارت مى‌كنند و اين نظر كل شيعه و بزرگان اهل بيت و مسلمين است؛ مگر عده‌ى كم عقيده دارند.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص535، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

دليل روائي بر اثبات نظرشيعه

ديدگاه شيعه را در مورد قبر مطهر امير مؤمنان، مى‌توان از منظر روايات و گفتار بزرگان اهل سنت اثبات كرد.

الف) روايات قبل از شهادت حضرت علي(ع)

1. خبر دادن رسول خدا از محل دفن حضرت علي(ع)

مرحوم سيد ابن طاوس مى‌گويد: در كتاب حسن بن الحسين بن طحال مقدادى ديدم كه به روايت ابن عباس، رسول خدا به امام على عليه السلام فرمود: تو در كوفه دفن مى‌شوي:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله قَالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَرَضَ مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَأَوَّلُ مَنْ أَجَابَ مِنْهَا السَّمَاءُ السَّابِعَةُ فَزَيَّنَهَا بِالْعَرْشِ وَالْكُرْسِيِّ ثُمَّ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ فَزَيَّنَهَا بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ السَّمَاءُ الدُّنْيَا فَزَيَّنَهَا بِالنُّجُومِ ثُمَّ أَرْضُ الْحِجَازِ فَشَرَّفَهَا بِالْبَيْتِ الْحَرَامِ ثُمَّ أَرْضُ الشَّامِ فَزَيَّنَهَا بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ أَرْضُ طَيْبَةَ فَشَرَّفَهَا بِقَبْرِي ثُمَّ أَرْضُ كُوفَانَ فَشَرَّفَهَا بِقَبْرِكَ يَا عَلِيُّ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ قَبْرِي بِكُوفَانِ الْعِرَاقِ فَقَالَ نَعَمْ يَا عَلِيُّ تُقْبَرُ بِظَاهِرِهَا قَتْلًا بَيْنَ الْغَرِيَّيْنِ وَالذَّكَوَاتِ الْبِيضِ يَقْتُلُكَ شَقِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا عَاقِرُ نَاقَةِ صَالِحٍ عِنْدَ اللَّهِ بِأَعْظَمَ عِقَاباً مِنْهُ يَا عَلِيُّ يَنْصُرُكَ مِنَ الْعِرَاقِ مِائَةُ أَلْفِ سَيْف.‏

رسول خدا صلى الله عليه وآله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود: يا على! خداوند عالميان، محبّت ما اهل بيت را بر آسمانها و زمين عرضه كرد؛ پس اوّل چيزى كه قبول كرد و اجابت نمود آسمان هفتم بود؛ پس خداوند آن را به عرش و كرسى مزيّن ساخت؛ بعد از آن آسمان چهارم قبول كرد؛ پس آن را به بيت المعمور مزيّن ساخت؛ پس آسمان دنيا قبول كرد؛ پس مزيّن ساخت آن را به ستارگان. بعد از آن زمين حجاز اجابت نمود؛ حق تعالى آن را مشرّف ساخت به خانه با حرمت و عزّت، يعنى كعبه معظّمه؛ بعد از آن زمين شام قبول كرد؛ پس او را زينت داد به بيت المقدس؛ بعد از آن زمين مدينه مشرّفه قبول كرد؛ پس آن را شرف و منزلت كرامت كرد به قبر من؛ بعد از آن زمين كوفه قبول كرد، و حق- سبحانه و تعالى- آن را مشرّف ساخت به قبر تو يا على! حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: يا رسول اللَّه! من در كوفه عراق مدفون خواهم شد؟ حضرت فرمودند كه بلى، يا على! شهيد خواهى شد و مدفون خواهى شد در صحراى پشت كوفه ميان غريين- كه تفسيرش گذشت- و ذكوات بيض (مكانى در نجف)، و تو را خواهند كشت بدبخت‏ترين اين امّت، عبد الرّحمن بن ملجم. به حقّ آن خداوندى كه مرا به راستى براى هدايت خلق فرستاده كه پى‏كننده ناقه صالح عذابش از او بدتر و عظيم‏تر نيست. يا على! تو را يارى و نصرت خواهد كرد از عراق صد هزار شمشير.

سيد ابن طاوس در پايان مى‌فرمايد:

و هذا خبر حسن كاف في هذا الموضع ناطق بالحجة و البرهان.‏

اين حديث حسن است كه براى اثبات اين مدعا كافى و حجت و برهان قطعى است.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص56، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج27، ص281، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت- لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

2. خبر دادن علي (ع) از جايگاه قبرش

حَدَّثَنَا سَلَامَةُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَبَّابٍ قَالَ نَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏ إِلَى ظَهْرِ الْكُوفَةِ فَقَالَ مَا أَحْسَنَ ظَهْرَكِ وَ أَطْيَبَ قَعْرَكِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ قَبْرِي بِهَا.

احمد بن حباب مى‌گويد: حضرت امير المؤمنين عليه السلام به نجف اشرف نظر كردند و فرمودند كه چه خوش آينده است ديدار تو و چه خوش‏بوست قعر تو! خداوندا! قبر مرا در اين زمين قرار ده.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص61، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

ب) روايات بعد از شهادت امام علي(ع)

در اين قسمت از ائمه معصومين عليهم السلام روايات فراوان وارد شده است كه برخى از آنها ذكر مى‌شود:

1. روايت امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)

ابن قولويه و شيخ مفيد از امام حسين عليه السلام نقل كرده‌‌اند كه آن حضرت تصريح كرده‌اند كه اميرمؤمنان عليه السلام را در منطقه غرى دفن نموده‌اند:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ الْخَلَّالِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُلْتُ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام: أَيْنَ دَفَنْتُمْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام؟ قَالَ: خَرَجْنَا بِهِ لَيْلًا حَتَّى مَرَرْنَا عَلَى مَسْجِدِ الْأَشْعَثِ حَتَّى خَرَجْنَا إِلَى ظَهْرِ نَاحِيَةِ الْغَرِي‏.

از حضرت امام حسين عليه السلام سؤال كرديم كه حضرت امير را در كجا دفن كرديد؟ فرمود: شب آن حضرت را بيرون برديم و از مسجد اشعث گذشتيم و در بيرون كوفه به طرف غرى دفن كرديم‏.

القمي، ‌أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (المتوفي 368 ه‍ ق) كامل الزيارات، ص82، التحقيق: الشيخ جواد القيومي، الناشر:‌مؤسسة نشر الفقاهة، المطبعة مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الأولى1417

. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص25، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م

ابو الفرج اصفهانى از علماى اهل سنت، با سند ديگر همين روايت را از امام حسن عليه السلام نقل كرده‌است:

حدثني أحمد بن سعيد، قال حدثنا يحيى بن الحسن العلوي، قال: حدثنا يعقوب بن زيد، قال: حدثني ابن أبي عمير، عن الحسن بن علي الخلال، عن جده، قال: قلت للحسن بن علي: أين دفنتم أمير المؤمنين؟ قال: خرجنا به ليلاً من منزله حتى مررنا به على مسجد الأشعث، حتى خرجنا به إلى الظهر بجنب الغرى.

از حضرت امام حسن عليه السلام سؤال كرديم كه حضرت امير را در كجا دفن كرديد؟ فرمود: شبانه آن حضرت را بيرون برديم و از مسجد اشعث گذشتيم و در بيرون كوفه به طرف غرى دفن كرديم‏.

أبو الفرج الاصفهاني، علي بن الحسين (المتوفى 356هـ) مقاتل الطالبيين، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن ابى الحديد، به نقل از ابو الفرج به جاى اسم مبارك امام حسن، نام امام حسين عليهما السلام ذكر شده ولى سند و متن روايت يكى است. سپس مى‌گويد:

قلت: وهذه الرواية هي الحق وعليها العمل؛ وقد قلنا فيما تقدم أن أبناء الناس أعرف بقبور آبائهم من غيرهم من الأجانب، وهذا القبر الذي بالغري، هو الذي كان بنو علي يزورونه قديماً وحديثاً؛ ويقولون: هذا قبر أبينا، لا يشك أحد في ذلك من الشيعة، ولا من غيرهم؛ أعني بني علي من ظهر الحسن والحسين وغيرهما من سلالته، المتقدمين منهم والمتأخرين، ما زاروا ولا وقفوا إلا على هذا القبر بعينه.

اين روايت حق است و بايد طبق ‌آن عمل كرد. پيش از اين گفتيم كه پسران شخص نسبت به ديگران به محل دفن پدرانشان آگاه‌تراند. و اين قبرى كه در «غري»‌ است؛ همان را فرزندان على از گذشته تاكنون زيارت مى‌كنند و مى‌گويند: اين قبر پدر ما است و در اين هيچ يكى از شيعيان و غير آن ها يعنى كسانى كه از نسل حسن و حسين اند شكى ندارند و فقط همين قبر را زيارت كردند و جاى ديگر توقف نكردند.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج6، ص76، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى، 1418هـ - 1998م.

2. روايت دختر امير مؤمنان

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ بِالْكُوفَةِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ حَامِدٍ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو السَّرِيِّ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ قُدَامَةَ الْمَرْوَزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَرْمَنِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ سِنَانٍ الْجُرْجَانِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِي عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَتْ آخِرُ عَهْدِ أَبِي إِلَى أَخَوَيَّ عليه السلام أَنْ قَالَ يَا بَنِيَّ إِنْ أَنَا مِتُّ فَغَسِّلَانِي ثُمَّ نَشِّفَانِي بِالْبُرْدَةِ الَّتِي نَشَّفْتُمْ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَفَاطِمَةَ عليه السلام ثُمَّ حَنِّطَانِي وَسَجِّيَانِي عَلَى سَرِيرِي ثُمَّ انْتَظِرَا حَتَّى إِذَا ارْتَفَعَ لَكُمَا مُقَدَّمُ السَّرِيرِ فَاحْمِلَا مُؤَخَّرَهُ قَالَتْ فَخَرَجْتُ أُشَيِّعُ جِنَازَةَ أَبِي حَتَّى إِذَا كُنَّا بِظَهْرِ الْغَرِيِّ رَكَزَ الْمُقَدَّمُ فَوَضَعنا الْمُؤَخَّرَ- ثُمَّ بَرَزَ الْحَسَنُ بِالْبُرْدَةِ الَّتِي نُشِّفَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَفَاطِمَةُ فَنَشَّفَ‏ بِهَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ثُمَّ أَخَذَ الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ ضَرْبَةً- فَانْشَقَّ الْقَبْرُ عَنْ ضَرِيحٍ فَإِذَا هُوَ بِسَاجَةٍ مَكْتُوبٍ عَلَيْهَا- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا قَبْرٌ ادَّخَرَهُ نُوحٌ النَّبِيُّ لِعَلِيٍّ وَصِيِّ مُحَمَّدٍ قَبْلَ الطُّوفَانِ بِسَبْعِمِائَةِ عَامٍ قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ فَانْشَقَّ الْقَبْرُ فَلَا أَدْرِي أَ غَارَ سَيِّدِي فِي الْأَرْضِ أَمْ أُسْرِيَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ إِذْ سَمِعْتُ نَاطِقاً لَنَا بِالتَّعْزِيَةِ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكُمُ الْعَزَاءَ فِي سَيِّدِكُمْ وَحُجَّةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ.‏

امّ كلثوم، دختر حضرت امير المؤمنين عليه السلام، گفت: آخر سخنى كه پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسين- صلوات اللَّه عليهما-، گفت، اين بود كه اى فرزندان! چون من از دنيا رحلت نمايم مرا غسل دهيد و جسد مرا خشك كنيد از برد يمنى كه رسول خدا و فاطمه- صلوات اللَّه عليهما- را از آن خشك كرديد و مرا در تابوت گذاشته چيزى بر من بپوشانيد؛ پس نظر كنيد هر گاه پيش تابوت بلند شود عقب آن را برداريد. امّ كلثوم گويد: بيرون آمدم كه تشييع جنازه پدر خود كنم، چون به نجف اشرف رسيديم، طرف سر تابوت ميل به زمين كرد؛ پس عقب تابوت را بر زمين گذاشتند؛ حضرت امام حسن عليه السلام كلنگى گرفتند و به ضرب اوّل قبر كنده‏ شده‌ى پيدا شد و در آنجا تخته بود و بر آن دو سطر به خطّ سريانى نوشته بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين قبريست كه نوح پيغمبر براى على، وصىّ محمّد صلى الله عليه وآله، پيش از طوفان به هفتصد سال آماده كرده است. امّ كلثوم مى‌گويد كه چون قبر را درست كردند قبر شكافته شد، ندانستيم كه آن حضرت در زمين غايب شد يا به آسمان بردند. آنگاه شنيديم كه هاتفى ما را تعزيه داد و گفت: خدا شما را در مصيبت سيّد و بزرگ شما و حجّت خداوند عالميان بر خلايق‏، صبر نيكو كرامت فرمايد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي: 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص63، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى1419 ه‍ - 1998 م

3. خبر دادن امام سجاد از موضع قبر علي(ع) به ابو حمزه ثمالي

ابو حمزه ثمالى مى‌گويد: زمانى كه امام سجاد به كوفه آمد از آن حضرت سؤال كردم:

يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَقْدَمَكَ إِلَيْنَا؟ قَالَ: مَا رَأَيْتَ وَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ لَأَتَوْهُ وَلَوْ حَبْواً هَلْ لَكَ أَنْ تَزُورَ مَعِي قَبْرَ جَدِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قُلْتُ أَجَلْ فَسِرْتُ فِي ظِلِّ نَاقَتِهِ يُحَدِّثُنِي حَتَّى أَتَيْنَا الْغَرِيَّيْنِ وَهِيَ بُقْعَةٌ بَيْضَاءُ تَلْمَعُ نُوراً فَنَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَمَرَّغَ خَدَّيْهِ عَلَيْهَا وَقَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ هَذَا قَبْرُ جَدِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام ثُمَّ زَارَهُ بِزِيَارَةٍ أَوَّلُهَا- السَّلَامُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِيِّ وَنُورِ وَجْهِهِ الْمُضِي‏ءِ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَمَضَى إِلَى الْمَدِينَةِ وَرَجَعْتُ أَنَا إِلَى الْكُوفَة.

اى فرزند رسول خدا چه باعث شد كه شما به اين شهر تشريف آورديد؟ حضرت فرمود: باعث همين بود كه ديدى- يعنى نماز در مسجد كوفه-؛ بعد از آن حضرت فرمودند: اگر مردم بدانند فضيلت اين مسجد و عبادت در آن را هر آينه از اطراف عالم به سوى اين مسجد بشتابند اگر چه به چهار دست و پا باشد يا اگر چه به طريق اطفال به نشستگاه خود را بر زمين كشند و آيند. بعد از آن فرمود كه مى‏خواهى كه با من زيارت جدّم علىّ بن ابى طالب به جا آورى؟ گفتم: بلى. پس من در ركاب همايون آن حضرت مى‏رفتم و آن حضرت احاديث برايم نقل مى‏فرمودند و سخن مى‏گفتند تا آنكه رسيديم بغريين- يعنى صحراى نجف- به زمين سفيدى كه نور از آن مى‏تافت. آن حضرت از شتر به زير آمدند و دو طرف روى مبارك خود را بر آن زمين سودند و فرمودند: يا با حمزه! اين قبر جدّم علىّ بن ابى طالب است. بعد از آن زيارت فرمودند به زيارتى كه اوّلش اينست: السّلام على اسم اللَّه الرّضى و نور وجهه المضى‏ء، بعد از آن وداع فرمودند و به جانب مدينه روانه شدند و من به طرف كوفه برگشتم.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي: 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص47، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ - 1998 م

4. خبر دادن امام باقر (ع) به جابر بن يزيد

شيخ مفيد و سيد ابن طاوس نقل كرده‌اند:

وَرَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَابِرِ بْنِ يزيَد قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ عليه السلام أَيْنَ دُفِنَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: دُفِنَ بِنَاحِيَةِ الْغَرِيَّيْنِ وَدُفِنَ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَدَخَلَ قَبْرَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَمُحَمَّدٌ بَنُو عَلِيٍّ عليه السلام وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَر.

جابر بن يزيد مى‌گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم امير المؤمنين در كجا دفن شد؟ فرمودند: در طرف غريين قبل از طلوع صبح و حضرت امام حسن و امام حسين- صلوات اللَّه عليهما- و محمّد بن الحنفيّه و عبد اللَّه بن جعفر داخل قبرش شدند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص25، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي: 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص80، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ - 1998 م

5. خبر دادن امام صادق(ع) به صفوان جمال

كلينى با سند صحيح نقل مى‌كند:

عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَعَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خُزَاعَةَ الْأَزْدِيُّ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام‏ قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام دُفِنَ بِالرَّحْبَةِ قَالَ: لَا. قَالَ: فَأَيْنَ دُفِنَ؟ قَالَ: إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ احْتَمَلَهُ الْحَسَنُ فَأَتَى بِهِ ظَهْرَ الْكُوفَةِ قَرِيباً مِنَ النَّجَفِ يَسْرَةً عَنِ الْغَرِيِّ يَمْنَةً عَنِ الْحِيرَةِ فَدَفَنَهُ بَيْنَ ذَكَوَاتٍ بِيضٍ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَيَّامِ ذَهَبْتُ إِلَى الْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ ثَلَاثَ مَرَّات.‏

صفوان شتربان گفت من و عامر بن عبد اللَّه بن خزاعه نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بوديم. عامر عرض كرد: فدايت شوم! مردم مى‏گويند: حضرت امير المؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه مدفونند. فرمودند كه نه. من گفتم: در كجا مدفونند؟ فرمودند: چون آن حضرت وفات يافتند، حضرت امام حسن عليه السلام ايشان را برداشت و آورد به پشت كوفه، به طرف چپ غرى و به طرف راست حيره، در ميان تلكهاى سفيد دفن كرد. صفوان گفت: بعد از چندگاه رفتم و تفحّص كردم؛ يك موضعى را گمان كردم و زيارت كردم و چون به خدمت حضرت آمدم عرض كردم. حضرت فرمودند كه درست ديده‏اى خدا ترا رحمت كند! سه مرتبه اين عبارت را فرمودند.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي،ج 1، ص456، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي: 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص92، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى1419 ه‍ - 1998 م

6. خبر دادن امام موسي بن جعفر(ع) به ايوب بن نوح

سيد بن طاووس مى‌نويسد:

قَرَأْتُ بِخَطِّ السَّيِّدِ الشَّرِيفِ أَبِي يَعْلَى الْجَعْفَرِيِّ صِهْرِ الشَّيْخِ الْمُفِيدِ فِي كِتَابِهِ مَاصُورَتُهُ وَرَوَى أَصْحَابُنَا عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام ‌أَنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِي زِيَارَةِ قَبْرِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّحَبَةِ وَقَالَ بَعْضُهُمْ بِالرَّيِّ فَكَتَبَ زُرْهُ بِالْغَرِي.‏

سيد ابن طاوس مى‌گويد: در كتاب ابى يعلى جعفرى (داماد شيخ مفيد) اين رو ايت را خواندم كه ايوب ابن نوح مى‌گويد: عريضه‏اى خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم كه اصحاب ما در موضع قبر حضرت اميرالمؤمنين اختلاف دارند؛ بعضى مى‏گويند در رحبه كوفه است و بعضى مى‏گويند در غرى است. حضرت نوشتند: در غرى آن حضرت را زيارت كن.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي: 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص129، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ - 1998 م

7. خبر دادن امام هشتم(ع) به احمد بن محمد بن ابي نصر

ابن قولويه با سند صحيح روايت كرده است:

حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا عليه السلام فَقُلْتُ أَيْنَ مَوْضِعُ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ الْغَرِيُّ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُونَ دُفِنَ فِي الرَّحْبَةِ قَالَ لَا وَ لَكِنْ بَعْضُ النَّاسِ يَقُولُ دُفِنَ بِالْمَسْجِد.

احمد بن محمّد بن ابى نصر مى‌گويد: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم: جاى قبر امير المؤمنين عليه السّلام كجا است؟ حضرت فرمودند: غرىّ. محضرش عرضه داشتم: فدايت شوم برخى مى‏گويند آن حضرت در رحبه دفن شده‏اند؟ حضرت فرمودند: خير ولى پاره‏اى معتقدند كه آن جناب در مسجد دفن گرديده است.‏

القمي، ‌أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (المتوفي 368 ه‍ـ) كامل الزيارات، ص88، التحقيق: الشيخ جواد القيومي، الناشر: ‌مؤسسة نشر الفقاهة، المطبعة مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الأولى1417هـ

نتيجه:

طبق اين روايات مشخص شد كه مضجع شريف امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام در نجف اشرف قرار دارد كه در تعبير روايات، واژه «غري» به اين مكان مقدس اطلاق شده‌است و اين مكان دقيقاً‌ همان جايى است كه فعلاً‌ قبر حضرت در آنجا واقع شده‌ و نظر شيعيان بر گرفته از همين روايات صحيح است.

نظر اهل سنت: اختلاف اقوال در محل دفن

در ميان اهل سنت در باره محل دفن حضرت اختلاف اقوال بسيار در كتابهايشان نقل شده‌است:

1. زاويه مسجد كوفه؛

2. رحبه كوفه؛

3. قصر الاماره در كوفه؛

4. قبرستان بقيع؛

5. برخى به اهل عراق نسبت داده‌اند كه حضرت در آسمان بالاى ابرها رفت؛

6. جمعى از قبيله طى، تابوت حضرت را يافتند و دفن كردند كه محل آن معلوم نيست. به گفته ابن ابى الحديد اين اعتقاد بنى اميه و پيروانشان است؛

7. نجف، بارگاه ملكوتى حضرت كه محل زيارت عاشقان است.

عاصمى مكى شافعى، تقريباً‌ بيشرين اقوال را آورده‌ و در پايان تصريح مى‌كند صحيح ترين قول اين است كه حضرت در قصرالاماره در كوفه دفن شده‌است:

وقد اختلف في قبره فقيل في زاوية الجامع بالكوفة وقيل بالرحبة من الكوفة وقيل بقصر الإمارة منها وقيل بنجف الحيرة في المشهد الذي يزار به اليوم وأصح ما قيل إنه مدفون بقصر الإمارة بالكوفة.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي، (متوفاي1111هـ)،سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج3، ص75، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجودـ علي محمد معوض، دار النشر: دار الكتب العلمية، بيروت- 1419هـ- 1998م

ابن سمعون بغدادى، علاوه بر نقل بعضى اقوال، مى نويسد بعضى گفته،‌ آنحضرت در بقيع دفن شده‌است:

وقيل بالبقيع وهو بعيد.

بعضى محل دفن را در بقيع گفته اند كه اين قول بعيد است.

البغدادي، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (المتوفى 387هـ) أمالي ابن سمعون، ج1، ص43، دار النشر:

ابن ابى الحديد قول ششم را اينگونه نقل كرده‌است:

واختلفت الأراجيف في صبيحة ذلك اليوم اختلافاً شديداً، وافترقت الأقوال في موضع قبره الشريف وتشعبت، وادعى قوم أن جماعة من طيئ وقعوا على جملٍ في تلك الليلة، وقد أضله أصحابهم ببلادهم، وعليه صندوق، فظنوا فيه مالاً، فلما رأوا ما فيه خافوا أن يطلبوا به، فدفنوا الصندوق بما فيه، ونحروا البعير وأكلوه، وشاع ذلك في بني أمية وشيعتهم، واعتقدوه حقاً.

خبرهاى دروغ و گوناگون در صبح آن روز كه اختلاف شديدى با يكديگر داشتند، شايع شد، و ديدگاه‌هاى مختلف در محل قبر شريف حضرت ظهور كرد. گروهى ادعا كردند كه جماعتى از قبيله طى بر شترى دست يافتند كه بالاى آن صندوقى بود و اين شتر را صاحبانش در شهرشان گم كرده بودند. آنها خيال كردند در ميان صندوق مالى است اما هنگامى‌كه آن را ديدند و ترسيدند از اين كه آن را صاحبانش طلب كند؛ صندوق را با محتوايش دفن كردند و خود شتر را نحر كرده و گوشتش را خوردند و اين قضيه در ميان بنى اميه و پيروانشان مشهور شد و اعتقاد داشتند كه سخن درست همان است.

أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، شرح نهج البلاغة،ج 4 ص49، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري

ابن حجر و سيوطى در باره قول پنجم مى‌نويسند:

وأخرج ابن عساكر أنه لما قتل حملوه ليدفنوه مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فبينما هم في مسيرهم ليلا إذ ند الجمل الذي عليه فلم يدر أين ذهب ولم يقدر عليه فلذلك يقول أهل العراق هو في السحاب.

چون على عليه السلام كشته شد بدن او را برداشتند تا در كنار قبر رسول خدا دفن كنند. شبانه در مسير راه شتر حامل تابوت رم كرد و فرار نمود و آنها ندانستند كه به كجا رفت و نتوانستند آن را پيدا نمايند به همين جهت اهل عراق مى‌گويند:‌ بدن آنحضرت در بالاى ابر(سحاب) است

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج1، ص176، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة- مصر، الطبعة الأولى، 1371هـ - 1952م.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاي973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص391، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة- لبنان، الطبعة الأولى، 1417هـ - 1997م؛

اما بيشتر آنها مى‌گويند:‌ قول صحيح اين است كه حضرت در قصر اماره در كوفه مدفون است:

وأصح ما قيل إنه مدفون بقصر الإمارة بالكوفة.

منابع ذيل نيز اين قول را صحيح دانسته اند:

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج2، ص85، طبق برنامه الجامع الكبير؛

اليافعي، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاي768هـ)، مرآة الجنان وعبرة اليقظان، ج2، ص398، ناشر: دار الكتاب الإسلامي، القاهرة - 1413هـ - 1993م؛

الدميري المصري الشافعي، كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى (متوفاي808 هـ)، حياة الحيوان الكبرى، ج2، ص308، تحقيق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1424 هـ - 2003م؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، بغية الوعاة في طبقات اللغويين والنحاة، ج2، ص85، تحقيق: محمد ابوالفضل إبراهيم، ناشر: المكتبة العصرية، لبنان ـ صيدا؛

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج3، ص18، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية؛

ابن خلكان هم همين قول را صحيح مى‌داند اما دوباره با جمله «والله اعلم» مى‌فهماند كه به آن يقين ندارد:

وأصح ما قيل فيه إنه مدفون بقصر الإمارة بالكوفة والله أعلم.

إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص55، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة ـ لبنان.

نظر موافق بزرگان اهل سنت باشيعه

در ميان بزرگان اهل سنت عده‌ى هستند كه نظرشان در محل دفن حضرت، موافق با نظر شيعه است:

1. يعقوبي صاحب تاريخ

يعقوبى از مورخان اهل سنت در باره محل دفن حضرت مى‌نويسد:

وغسله الحسن ابنه بيده وصلى عليه وكبر عليه سبعا وقال أما إنه لا يكبر على أحد بعده ودفن بالكوفة في موضع يقال له الغري وكانت خلافته أربع سنين وعشرة أشهر.

حضرت على را پسرش حسن با دست خود غسل داد و بر او نماز گزارد و در نماز هفت مرتبه تكبير گفت و فرمود:‌ آگاه باشيد بر هيچ كسى بعد از پدرم هفت تكبير گفته نخواهد شد. او در كوفه در محلى كه آن را «غري»‌ مى‌گويند دفن شد و خلافت او چهار سال و ده ماه بود.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص213، ناشر: دار صادر – بيروت

2. ابن حزم اندلسي

ابن حزم اندلسى مى‌نويسد:

وقتل، رضي الله عنه، غيلة وهو داخل المسجد لصلاة الصبح، ضربه عبد الرحمن بن ملجم المرادي- من الخوارج- ضربة مات منها بعد ثلاثة أيام. وقبره بالغري عند الكوفة.

الأندلسي، أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم، (متوفاي 456 هـ)، أسماء الخلفاء والولاة وذكر مددهم، ج2، ص162، تحقيق: د. إحسان عباس، دار النشر: المؤسسة العربية للدراسات والنشر، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1987م

3. ابوالغنائم ابن النرسي:

ابو الفرج دركتاب المنتظم در شرح حال محمد بن على بن ميمون بن محمد، أبو الغنائم النرسى مى‌نويسد:

أنبأنا شيخنا أبو بكر بن عبد الباقي، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسي يقول: ما بالكوفة أحد من أهل السنة والحديث إلا أنا، وكان يقول: توفي بالكوفة ثلثمائة وثلاثة عشر رجلاً من الصحابة لا يتبين قبرأحد منهم إلأَ قبر علي عليه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علي بن الحسين فزارا الموضع من قبر أمير المؤمنين علي ولم يكن إذ ذاك القبر، وما كان إلأَ الأرض حتى جاء محمد بن الداعي وأظهر القبر.

استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى مى‌گفت كه از ابى الغنائم شنيدم كه مى‏گفت در ميان اهل سنّه در كوفه محدّثى مثل من نيست و مى‏گفت در كوفه سيصد و سيزده نفر از اصحاب رسول (ص) مدفون شدند كه قبر هيچ كس معلوم نيست مگر قبر على بن ابى طالب و حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (ع) به زيارت آن حضرت آمدند و همين موضع را زيارت كردند و در آن وقت علامت قبرى نبود تا آنكه محمّد بن زيد صاحب خروج آمد و قبر را ظاهر كرد

سپس ابن جوزى ابو الغنائم را اينگونه ستايش مى‌كند:

وقال شيخنا ابن ناصر: ما رأيت مثل أبى الغنائم فى ثقته وحفظه، وكان يعرف حديثه بحيث لا يمكن أحداً أن يدخل في حديثه ما ليس منه، وكان من قوام الليل.

مانند ابى الغنائم در ثقه و حافظ بودنش كسى را نديدم. حديث او به گونه‌ى بود كه امكان نداشت كسى در سخن او چيزى را كه او نگفته است اضافه كند و او از شب زنده داران بود.

الجوزي، عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج (الوفاة: 597) المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج17، ص151، دار النشر: دار صادر- بيروت –الطبعة الأولى، 1358

ابن اثير جزري:

ابن اثير نيز مى‌نويسد:

والأصح أن قبره هو الموضع الذي يزار ويتبرك به.

صحيح ترين قول اين است كه قبر آنحضرت در همين جايى است كه الآن زيارت مى‌شود و به آن تبرك جسته مى‌شود.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج3، ص396، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية- بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

4. ابن ابي الحديد مدائني:

ابن ابى الحديد معتزلى از شارحان بزرگ نهج البلاغه امام على عليه السلام مى‌نويسد:

وقبره بالغرى وما يدعيه أصحاب الحديث من الاختلاف في قبره، وأنه حمل إلى المدينة، أو أنه دفن في رحبة الجامع، أو عند باب قصر الإمارة، أو ند البعير الذي حمل عليه فأخذته الأعراب، باطل كله، لا حقيقة له، وأولاده أعرف بقبره وأولاد كل الناس أعرف بقبور آبائهم من الأجانب، وهذا القبر الذي زاره بنوه لما قدموا العراق، منهم جعفر بن محمد عليه وغيره من أكابرهم وأعيانهم.

قبر حضرت على در «غري» است و اختلاف اصحاب حديث در باره قبر او،‌ باطل است و حقيقتى ندارد و فرزندان او شناخت شان بر قبر حضرت بيشتر از ديگران است و فرزندان تمام مردم شناخت شان به قبور پدرانشان بيشتر از بيگانگان است و اين قبر را هنگامى‌‌كه به عراق آمدند زيارت كردند كه از جمله آنان جعفر بن محمد و غير ايشان از بزرگان اين خاندان است.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج1، ص17، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى، 1418هـ - 1998م.

5. ابن طقطقي

محمد بن على معروف به ابن الطقطقى از ديگر علماى اهل سنت مى‌نويسد:

وأما مدفن أمير المؤمنين، عليه السلام، فإنه دفن ليلاً بالغري. ثم عفي قبره إلى أن ظهر حيث مشهده الآن، صلوات الله عليه وسلامه.

اما محل دفن امير المؤمنين عليه السلام، او شبانه در غرى دفن شد و سپس قبر او مخفى ماند تا اين كه مشهدش آشكار شد.

ابن الطقطقي، محمد بن علي بن طباطبا المعروف بابن الطقطقي (متوفاي 709هـ)، الفخري في الآداب السلطانية، ج1، ص36، طبق برنامه الجامع الكبير.

6. ابن صباغ مالكي:

ابن صباغ از بزرگان مذهب مالكى نيز جاى قبر حضرت را «غري» دانسته است:

ودفن في جوف الليل بالغري موضع معروف [ يزار ] إلى الآن.

امير المؤمنين در دل شب در «غري»، موضع معروفى كه تا الآن مورد توجه و زيارت است؛ دفن شد.

المالكي المكي، علي بن محمد بن أحمد،ابن الصباغ، (متوفاي 855)، الفصول المهمة في معرفة الأئمة ج1، ص624، التحقيق: سامي الغريري، الناشر: دار الحديث للطباعة والنشر- قم، الطبعة الأولى، 1422

7. شهاب الدين خفاجي

و الغَرِيّ موضع بالكوفة، دفن فيه عليّ كرم الله وجهَه.

غرى محلى در كوفه است كه على عليه السلام در آن دفن شده‌است.

الخفاجي، شهاب الدين أحمد بن محمد بن عمر (متوفاي 1069هـ)، ريحانة الألبا و زهرة الحياة الدنيا، ج1، ص20، طبق برنامه الجامع الكبير.

نتيجه:‌

به نظر تعدادى از بزرگان اهل سنت كه تصريحات برخى از آنان در اين جا ذكر شد؛ قبر امير مؤمنان عليه السلام در نجف اشرف كه نام آن «غري» است مى‌باشد و نظر آنان موافق نظر شيعيان است.

بررسي توهم اهل سنت، بر دفن مغيره در نجف

برخى از علماى اهل سنت به پندار اين كه با يك شايعه سازى مى‌توانند از عظمت و قداست بارگاه ملكوتى امام على بن ابى طالب عليه السلام بكاهند گفته‌اند: قبرى را كه شيعيان الآن در نجف زيارت مى‌كنند؛ قبر مغيرة‌ بن شعبه است نه قبر على بن ابى طالب. خطيب بغدادى و بعض ديگر اين سخن را نقل كرده‌اند:

حكى لنا أبو نعيم أحمد بن عبد الله الحافظ قال سمعت أبا بكر الطلحي يذكر أن أبا جعفر الحضرمي- مطينا - كان ينكر أن يكون القبر المزور بظاهر الكوفة قبر علي ابن أبي طالب عليه السلام. وكان يقول: لو علمت الرافضة قبر من هذا لرجمته بالحجارة، هذا قبر المغيرة بن شعبة. وقال مطين: لو كان هذا قبر علي بن أبي طالب، لجعلت منزلي ومقيلي عنده أبداً.

ابو نعيم احمد بن عبد الله مى‌گويد:‌ شنيدم كه ابا بكر طلحى مى‌گفت:‌ ابا جعفر حضرمى (‌مطين) منكر اين است كه آن قبرى كه در پشت كوفه زيارت مى‌شود؛ ‌قبر على بن ابى طالب باشد. او مى‌گويد: اگر شيعيان بداند كه در اينجا قبر چه كسى است؛ آن را با سنگ مى‌زنند، اين قبر،‌ قبر مغيرة بن شعبه است. مطين مى‌گويد: اگر اينجا قبر على بن ابى طالب بود من براى هميشه در آنجا منزل مى‌كردم.

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب،( متوفاي 463،) تاريخ بغداد، ج1، ص148، تحقيق: دراسة وتحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت- لبنان، الطبع الأولى 1417 - 1997 م

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص567، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الفكر– بيروت، الطبعة الأولى 1417 ه‍ / 1996 م

ابن جوزى بعد از نقل اين حكايت مى‌گويد:

والله أعلم أي الأقوال أصح.

خدا مى‌داند كدام يكى از اين اقوال صحيح تر است.

الجوزي، عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج5، ص178، دار النشر: دار صادر- بيروت- الطبعة: الأولى 1358

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج3، ص651، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي- لبنان/ بيروت، الطبعة الأولى، 1407هـ - 1987م.

جواب توهم

اين توهم از چند جهت باطل و بى اساس است:

پاسخ اول؛ عده از اهل سنت گفته اند:‌ «غري» موضع قبر امير مؤمنان است؛

عده‌اى از بزرگان خود اهل سنت تصريح كرده اند كه قبر امير مؤمنان عليه السلام در همين مكان فعلى است. دست كم هشت نظر از بزرگان آنها را در بحث قبلى «نظر موافق بزرگان اهل سنت با شيعه» نقل كرديم.

پاسخ دوم؛‌ عده‌اي تصريح دارند كه قبر مغيره در «ثويه» است:

در جهت نفى اين توهم فوق، عده‌اى از بزرگان آنها تصريح كرده‌اند كه قبر مغيره در «ثويه»‌ (كه محلى در كوفه است) مى‌باشد:

1. ابن عساكر دمشقي:

ابن عساكر از بزرگان شافعى مى‌نويسد:

أخبرنا أبو الحسن علي بن أحمد نا وأبو منصور محمد بن عبد الملك أنا أبو بكر الخطيب أخبرني الحسن بن أبي بكر قال ذكر لي أحمد بن إبراهيم الجوزي أن أحمد ابن حمدان بن الخضر أخبرهم نا أحمد بن يونس الضبي حدثني أبو حسان الزيادي قال سنة خمسين فيها مات المغيرة بن شعبة في شعبان ودفن بالكوفة بموضع يقال له الثوية.

ابو حسان گفته است: ‌مغيرة بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنيا رفت و در كوفه در محل ثويه دفن شد.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج60، ص62، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1995

2. حازمي همداني:

وقال أَبُو حسان: دُفن المُغيرة بن شعبة بالكُوْفَة بمَوْضِعٌ يُقَالُ له الثوية، وهُناك دُفن أَبُو موسى الأشعري في سنة خمسين.

ابوحسان گفته است:‌ مغيره بن شعبه در كوفه در محلى به نام ثويه دفن شده است و در آنجا ابو موسى اشعرى هم دفن شده ‌است.

الحازمي الهمداني، أبو بكر محمد بن موسى بن عثمان (متوفاي584هـ) الأماكن، ما اتفق لفظه وافترق مسماه، ج1، ص22، دار النشر:

3. ياقوت حموي در معجم البلدان:

حموى در ابتدا اين مكان (ثويه) را مشخص كرده كه در كجا واقع شده و بعد محل دفن مغيره را متذكر شده‌است:

الثوية بالفتح ثم الكسر وياء مشددة ويقال الثوية بلفظ التصغير موضع قريب من الكوفة وقيل بالكوفة وقيل خريبة إلى جانب الحيرة على ساعة منها ذكر العلماء أنها كانت سجنا للنعمان بن المنذر كان يحبس بها من أراد قتله فكان يقال لمن حبس بها ثوى أي أقام فسميت الثوية بذلك وقال ابن حبان دفن المغيرة بن شعبة بالكوفة بموضع يقال له الثوية وهناك دفن أبو موسى الأشعري في سنة خمسين.

«ثويه» بفتح «ثا» و كسر «واو» و ياى مشدده، محل نزديك كوفه است، بعضى گفته، ثويه در خود كوفه است و بعضى گفته:‌ ثويه خرابه‌ى است به سوى حيره كه به اندازه يك ساعت از آن دور است. علماء متذكر شده‌‌اند كه ثويه، زندان نعمان ابن منذر بود، در آنجا هر كسى را كه مى‌خواست بكشد؛ حبس مى‌كرد به هر كسى كه در آنجا زندانى مى‌شد؛ ثوى مى‌گفتند.

ابن حبان گفته است: مغيرة بن شعبه در كوفه در ثويه همان جايى كه ابو موسى اشعرى به خاك سپرده‌شده؛ در سال پنجا دفن شده‌است.

الحموي، ابوعبد الله ياقوت بن عبد الله (متوفاي 626هـ)، معجم البلدان، ج2، ص87، ناشر: دار الفكر– بيروت.

4. ابن نجار بغدادي:

أخبرني الحسن بن أبي بكر قال كتب إلي محمد بن إبراهيم الجوزي ان أحمد بن حمدان بن الخضر أخبرهم قال نبأنا أحمد بن يونس الضبي حدثني أبو حسان الزيادي قال: سنة خمسين فيها مات المغيرة بن شعبة في شعبان ودفن بالكوفة بموضع يقال له الثوية.

ابو حسان مى‌گويد:: ‌مغيرة بن شعبه در ماه شعبان سال پنجا از دنيا رفت و در كوفه در محلى كه به آن «ثويه» مى‌گويند دفن شده‌است.

ابن النجار البغدادي، محب الدين أبي عبد الله محمد بن محمود بن الحسن (متوفاي 643هـ)، تاريخ بغداد، ج1، ص193، ناشر:دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت

5. ابن ابي الحديد:

ابن ابى الحديد مى‌گويد: من از افراد موثق در باره اين توهم سؤال كردم آنها جواب دادند كه اين قول اشتباه محض است:

وسألت بعض من أثق به من عقلاء شيوخ أهل الكوفة عما ذكره الخطيب أبو بكر في تاريخه، أن قوماً يقولون: إن هذا القبر تزوره الشيعة إلى جانب الغري هو قبر المغيرة بن شعبة، فقال: غلطوا في ذلك، قبر المغيرة وقبر زياد بالثوية من أرض الكوفة، ونحن نعرفهما وننقل ذلك عن آبائنا وأجدادنا...

وسألت قطب الدين نقيب الطالبيين أبا عبد الله الحسين بن الأقساسي رحمه الله تعالى عن ذلك، فقال: صدق من أخبرك؛ نحن وأهلها كافة نعرف مقابر ثقيف إلى الثوية، وهي إلى اليوم معروفة، وقبر المغيرة فيها، إلا أنها لا تعرف، وقد ابتلعها السبخ وزبد الأرض وفورانها، فطمست واختلط بعضها ببعض. ثم قال: إن شئت أن تتحقق أن قبر المغيرة في مقابر ثقيف فانظر إلى كتاب الأغاني لأبي الفرج علي بن الحسين، والمح ما قاله في ترجمة المغيرة، وأنه مدفون في مقابر ثقيف، ويكفيك قول أبي الفرج، فإنه الناقد البصير، والطبيب الخبير؛ فتصفحت ترجمة المغيرة في الكتاب المذكور، فوجدت الأمر كما قاله النقيب.

در رابطه با آنچه خطيب ابوبكر در تاريخش نقل كرده‌‌ (كه عده‌ى گفته اند: قبرى را كه در غرى شيعيان زيارت مى‌كنند قبر مغيره است؛) از بعضى از بزرگان كوفه كه مورد اعتماد من بود پرسيدم، او در جواب گفت:‌ در اين سخن اشتباه كرده‌‌اند،‌ قبر مغيره و زياد در ثويه‌ى كوفه است و ما آنها را مى‌شناسيم و اين سخن را از پدران و اجداد ما براى تو گفتيم.

از قطب الدين نقيب طالبيين در باره سخن اين فرد مورد اعتماد خود پرسيدم كه آيا راست است كه قبر مغيره در ثويه‌ى كوفه است؟ او گفت:‌ اين سخن راست است ما و اهل ثويه همه قبرهاى ثقيف را مى‌شناسيم كه در ثويه است و قبر مغيره هم در آنجاست ولى معلوم نيست كه در كدام جاى آن است؛ زيرا شوره زار شدن و فوران كف (شوره) زمين آن را از بين برده است پس از آن اين قبر ناپديد شد و با قبرهاى ديگران مخلوط گرديد. پس از آن گفت: اگر مى‌خواهى در باره قبر مغيره تحقيق كنى، كتاب الاغانى ابى الفرج را نگاه كن و آنچه در حالات او بيان كرده از چشمت بگذران. و در آنجا آمده كه او در مقابر ثقيف دفن شده‌است. اين قول ابى الفرج ترا كفايت مى‌كند؛ زيرا او ناقد با بصيرت و طبيب آگاه است. پس من حالات مغيره را در آن كتاب همانگونه كه نقيب گفته بود يابيدم.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج6، ص77، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى، 1418هـ - 1998م.

پاسخ سوم؛‌ خود ناقلان، به صحت اين قول ترديد دارند

از جمله كسانى كه اين قول را نقل كرده،‌ ابن جوزى است. ايشان بعد از نقل اين حكايت مى‌گويد:

والله أعلم أي الأقوال أصح.

خدا مى‌داند كدام يكى از اين دو قول صحيح تر است.

الجوزي، عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج (متوفاي 597هـ )، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج5، ص178، دار النشر: دار صادر، بيروت - الطبعة الأولى 1358

معلوم مى‌شود كه خود ناقلان اين قول هم ايمان و اعتمادى به اين قول ندارند و از اين عبارت بى پايگى و ساختگى آن هويداست.

روى اين جهت است كه همان ابن جوزى، از شخصى به نام ابا الغنائم روايت كرده كه او مى‌گويد:‌ 313 صحابى در كوفه از دنيا رفت ولى به جز قبر على عليه السلام، قبر بقيه معلوم نشد و قبر على همان جايى است كه فعلاً‌ مردم به زيارتش مى‌آيند امام باقر و امام صادق امير المؤمنين را در اين موضع در حالى كه صورت قبرى نبود و فقط زمين خالى بود؛ زيارت مى‌كردند. تا آنگاه كه محمد بن داعى آمد و اين قبر را آشكار نمود:

توفي بالكوفة ثلثمائة وثلاثة عشر رجلاً من الصحابة ليس قبر أحد منهم بمعروف إلا قبر أمير المؤمنين عليه السلام وهو هذا الذي تزوره الناس الآن. جاء الصادق والباقر فزاراه وقد كان أرضا حتى جاء محمد بن الداعي صاحب الديلم.

آنگاه در باره ابا الغنائم از استادش نقل مى‌كند كه او در وثاقت و حفظ نظيرى نداشت:

وقال شيخنا ابن ناصر: ما رأيت مثل أبىِ الغنائم فى ثقته وحفظه، وكان يعرف حديثه بحيث لا يمكن أحداً أن يدخل في حديثه ما ليس منه، وكان من قوام الليل.

استاد ما در باره ابى الغنائم(صاحب اين سخن) گفت: مانند او در وثاقت و حافظ بود نديدم و حديث شناخته شده بود به گونه‌ى كه براى كسى ممكن نبود كه در سخن او چيزى را در آن نيست اضافه كند و او از شب زنده‌داران بود.

الجوزي، عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج (متوفاي 597 هـ) المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج17 ص151، دار النشر: دار صادر- بيروت -الطبعة الأولى، 1358

نتيجه:

توهم اينكه آرامگاه فعلى امير مؤمنان، قبر مغيرة بن شعبه است نه قبر آنحضرت؛ باطل و بى‌اساس است. و با توجه به تصريح بزرگان اهل سنت،‌ قبر مغيره، در «ثويه»‌ (محلى ديگرى در كوفه) است.

فصل سوم:‌ زمان آشكار شدن مضجع مطهر

پيش از ورود به بحث زمان آشكار شدن قبر شريف آن حضرت، لازم است كه از دليل مخفى بودن آن مضجع شريف بحث شود.

علل مخفي بودن قبر مطهر امير مؤمنان (ع)

همانگونه كه از مطالب قبل روشن شد،‌ بعد از اينكه بدن مطهر امير مؤمنان عليه السلام را دفن كردند؛‌ قبر شريفش را از ديد مردم پنهان كردند و فقط فرزندان و اصحاب خاص مى‌دانستند.

سؤال اين است: با اينكه آن حضرت از ديدگاه شيعيان، خليفه بلا فصل رسول خدا صلى الله عليه وآله، اولين امام و پيشوا و از نظر اهل سنت خليفه چهارم امت اسلامى بود؛ چرا مضجع شريف او را از پنهان كردند؟

با تتبع در كلمات مورخان و علماى فريقين سه علت مهم در اخفاء‌ قبر آن حضرت به دست مى‌آيد:

علت اول؛‌ ترس از نبش قبر، توسط بني اميه

در ايام خلافت امير مؤمنان عليه السلام وقايع مهمى به وقوع پيوست كه از جمله آنها جنگ جمل،‌ صفين و نهروان بود. هر كدام از عاملان و آفرينندگان اين حوادث،‌ دشمنى خاصى با امير مؤمنان داشتند.

مهمترين دشمن آنحضرت معاويه بود كه جنگ صفين را به راه انداخت و در امر خلافت با حضرت منازعه مى‌كرد. امير مؤمنان به خوبى هويت، مرام و مقصود اين شخص و دودمان او را درك كرده بود و مى‌دانست كه اگر بعد از شهادتش نيز به بدن او دست يابند از هر گونه اهانت و بى احترامى دريغ نخواهند كرد.

بنا به نظر عده‌اى از علماء،‌ خود آنحضرت وصيت نمود كه قبرش را مخفى كنند و بنا به نظر عده‌اى، فرزندان آنحضرت اين كار را كردند تا مبادا بنى اميه به بدن مطهر پدرشان دست يابند.

شيخ مفيد:

شيخ مفيد در ارشاد مى نويسد:

وعفيا موضع قبره، بوصية كانت منه إليهما في ذلك، لما كان يعلمه عليه السلام من دولة بني أمية من بعده، واعتقادهم في عداوته، وما ينتهون إليه بسوء النيات فيه من قبيح الفعال والمقال بما تمكنوا من ذلك.

جاى قبر حضرت را طبق وصيت خودش مخفى كردند. علت مخفى كردن اين بود كه حضرت مى‌دانست دولت بنى اميه كه بعد از ايشان روى كار مى‌‌آيد؛ در دشمنى با حضرت تصميم قطعى دارند و هرچه در توان دارند، از گفتار و كردار در دشمنى با آن حضرت دريغ نخواهند كرد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص10، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

سيد بن طاوس

سيد ابن طاوس در مقدمه دوم از كتاب «فرحة‌الغري» بعد از ذكر مواردى كه بنى اميه در جهت محو آثار اهل بيت عليهم السلام انجام داده اند؛‌ مى‌نويسد: علت اين كه قبر حضرت از ديد مردم پنهان شد، وصيت خود حضرت بوده است:

فاقتضي ذالك أن أوصى بدفنه عليه السلام سرا خوفا من بني أمية وأعوانهم والخوارج وأمثالهم فربما لو نبشوه مع علمهم بمكانه حمل ذلك بني هاشم على المحاربة والمشاققة- التي أغضى عنها عليه السلام في حال حياته فكيف لا يرضى بترك ما فيه مادة النزاع بعد.

اين امور باعث اين شد كه امير مؤمنان عليه السلام وصيت كردند تا حضرت را از بيم معاويه و خوارج و پيروانانشان، مخفيانه دفن كنند و كسى را مطّلع نسازند تا مبادا آنها بر نبش قبر تصميم بگيرند و متعرض بنى هاشم شوند و در ميانشان جنگ و درگيرى به طول انجامد و موجب فتنه‏هاى عظيم شود و آن حضرت در حال حيات آنگونه تلاش مى‌كرد كه آتش فتنه را خاموش نمايد، چگونه وصيّت نفرمايند به ترك امرى كه منشأ درگيرى و نزاع بعد از وفات آن حضرت باشد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص54، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

ابن سمعون بغدادي

ابن سمعون و دميرى شافعى، علت خفاء قبر حضرت را وصيت خود آن حضرت دانسته و مى‌گويند:

وعلي رضي الله تعالى عنه، أول إمام خفي قبره. قيل: إن عليا رضي الله عنه أوصى أن يخفى قبره لعمله أن الأمر يصيرإلى بني أمية فلم يأمن أن يمثلوا بقبره.

على عليه السلام نخستين امامى است كه قبرش مخفى شد. گفته شده كه خود حضرت وصيت كرد تا قبرش را مخفى كنند به جهت اين كه مى‌دانست حكومت به دست بنى اميه مى افتد و آنها ابايى از اين ندارند كه اگر قبرش آشكار باشد كارى را انجام ندهند.

البغدادي، ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاي 387هـ) أمالي ابن سمعون، ج1، ص43، دار النشر:

الدميري المصري الشافعي، كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى (متوفاي808 هـ)، حياة الحيوان الكبرى، ج1، ص75، تحقيق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية، 1424 هـ - 2003م

ابن ابي الحديد

ايشان علت نا پيدائى قبر امير مؤمنان را، تصميم فرزندان حضرت بر اين كار دانسته است:

أن علياً عليه السلام لما قتل قصد بنوه أن يخفوا قبره خوفاً من بني أمية أن يحدثوا في قبره حدثاً....

هنگامى كه على عليه السلام كشته شد؛ فرزندانش از ترس اين كه بنى اميه قبر حضرت را مورد اهانت قرار دهند؛ آرامگاه او را پنهان نمودند....

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص49، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م

به هر حال اين كار به وصيت خود حضرت بوده يا فرزندانش اين گونه مصلحت ديده اند؛ اما نكته مهم اين است كه علت مخفى كردن قبر، عداوت عميق بنى اميه است كه در رأس آنان در جامعه آن روز، معاويه قرار داشت.

پاره‌اى از كارهاى كه معاويه انجام داد ثابت مى‌كند كه اگر به قبر حضرت دست مى‌يافت،‌ حتماً‌ آن را نبش مى‌كرد.

1. ترويج لعن و سب بر علي(ع)

مسلم نيشابورى در صحيح خود نقل مى‌كند:

4420، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِيلَ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ...

عامر بن سعد بن ابى وقّاص، از پدرش روايت كرده است كه در يكى از روزها، معاوية بن ابى سفيان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام ناسزا بگويد! «سعد» از دستور او سرپيچى كرد ].

معاويه، از وى پرسيد: به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمى دهى ؟ سعد گفت: بخاطر آن كه سه فضيلت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شأن على عليه السّلام شنيده ام كه با توجه به آن ها، هيچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمى‏كنم و هر گاه يكى از آن ها براى من بود، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود كه در اختيار من باشد...

صحيح مسلم، ج4، ص1871، ح2404، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل علي بن أبي طالب رضي الله عنه.

سپس سعد بن أبى وقاص سه ويژگى آن حضرت؛ شامل حديث منزلت، فتح خيبر و ‌آيه مباهله نام مى‌برد.

برخى از بزرگان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه معاويه به سعد بن أبى وقاص دستور داده است كه امير المؤمنين را سبّ نمايد و او به دلايلى كه خود برشمرده،‌ از اين كار امتناع ‌كرده است. ابن تيميه حرانى در اين باره مى‌نويسد:

وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبى فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب ؟ فقال ثلاث قالهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه لأن يكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم الحديث، فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه....

منهاج السنة، ج3، ص15، ط دار الكتب العلمية، بيروت، 1420 هـ.

اما روايت سعد: هنگامى كه معاويه به سعد بن أبى وقاص فرمان كه داد كه على عليه السلام را سبّ نمايد، وى از سبّ على عليه السلام خوددارى كرد. معاويه گفت: چه چيزى تو را از سب ودشنام دادن به على باز مى دارد؟ سعد گفت: سه فضيلت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در شأن على عليه السّلام شنيدم كه با توجه به آن ها، هيچگاه به سبّ و دشنام اقدام نمى‏كنم كه اگريكى از آن سه خصلت را در حق من فرموده بود براى من بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود

اين حديث صحيحى است كه مسلم در صحيحش آن را نقل كرده است.

ابن تيميه كه خود در دشمنى با خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم زبان زد عام و خاص است،‌ در اين جا به صراحت اعتراف مى‌كند كه معاويه به سعد دستور داد كه امير المؤمنين عليه السلام را سبّ كن؛ ولى او نپذيرفت. در حقيقت اصل جمله اين چنين بوده است: « أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِى سُفْيَانَ سَعْدًا أن يسب عليا، فأمتنع؛ معاويه به سعد وقاص دستور داد تا على را سب كند و او امتناع ورزيد».

ابو الفداء در تاريخ خود مى‌نويسد:

كان خلفاء بني أمية يسبون علياً رضي الله عنه من سنة إِحدى وأربعين وهي السنة التي خلع الحسن فيها نفسه من الخلافة إلى أول سنة تسع وتسعين آخر أيام سليمان بن عبد الملك فلما ولي عمر أبطل ذلك وكتب إِلى نوابه بإبطاله....

خلفاى بنى اميه از سال چهل ويك كه سال خلع حسن بن على از خلافت بود تا سال نودونه آخرين روزهاى حكومت سليمان بن عبد الملك و آغاز حكومت عمر بن عبد العزيز، على (عليه السلام) را سب ولعن مى‌كردند.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص139، طبق برنامه الجامع الكبير.

البته ما در مقاله مفصلى تمام مدارك سب اميرمؤمنان عليه السلام را توسط معاويه و ديگر بنى اميه آورده‌ايم كه دوستان مى‌توانند به آن مقاله مراجعه كنند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=104

2. تحريف شأن نزول آيه

يكى از كارهاى معاويه اين بود كه با دادن پول شأن نزول آيات قرآن را در باره افراد مى‌ساختند از جمله آيات 204 و 205 سوره بقره را در شأن على عليه السلام و آيه 207 بقره را كه در شأن او نازل شده بود از حضرت سلب و براى قاتل او جعل كرد:

قال أبو جعفر: وقد روي أن معاوية بذل لسمرة بن جندب مائة ألف درهم حتى يروي أن هذه الآية نزلت في علي بن أبي طالب: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما في‏ قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ، وَإِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/204- 205)،، وأن الآية الثانية نزلت في ابن ملجم، وهي قوله تعالى: ' وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (بقره/ 207)، فلم يقبل، فبذل له مائتي ألف درهم فلم يقبل، فبذل له ثلاثمائة ألف فلم يقبل، فبذل له أربعمائة ألف فقبل، وروى ذلك.

معاويه براى سمرة‌ بن جندب صد هزار درهم داد تا روايتى جعل كند اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده است:« و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجّب وامى‏دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گيرد، و حال آنكه او سخت‏ترين دشمنان است. و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشتزار ها و نسل بشر را نابود سازد، و خداوند تباهكارى را دوست ندارد.»

و آيه ديگر در شأن ابن ملجم نازل شده است: «و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [اين‏] بندگان مهربان است.»

اما او قبول نكرد. پس براى او دوصد هزار درهم داد با اين هم قبول نكرد تا اين كه چهارصد هزار برايش بخشش كرد و او هم قبول كرد و اين حديث را روايت كرد.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص43، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة الأولى، 1418هـ - 1998م.

بنى اميه دوست نداشتند كه هيچ كس مطلقا فضائلى را در شأن اهل بيت به ويژه فضائل امام على عليه السلام نقل كند. حتى آنها طاقت شنيدن احكام را از طريق روايت امير مؤمنان نيز نداشتند و اگر كسى روايتى را كه در باره احكام بود از حضرت بيان مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نكرده و به جاى آن مى‌گفتند:‌ ابو زينب چنين گفته است. اين سيره بنى اميه را ابن ابى الحديد ذكر كرده است:

قال [ابو جعفر]: وقد صح أن بني أمية منعوا من إظهار فضائل علي عليه السلام، وعاقبوا على ذلك الراوي له؛ حتى إن الرجل إذا روى عنه حديثاً لا يتعلق بفضله بل بشرائع الدين لا يتجاسر على ذكر اسمه؛ فيقول: عن أبي زينب.

اين مطلب صحت دارد كه بنى اميه از اظهار فضائل على عليه السلام جلوگرى و راوى آن را مجازات مى‌كردند. كار به جايى رسيد كه اگر كسى روايتى را كه مربوط به فضائل حضرت نبود بلكه بيانگر شريعت اسلامى بود از امام نقل مى‌كرد؛ اسم حضرت را ذكر نمى‌كرد و تعبير:‌ عن ابى زينب را به كار مى‌برد.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص43، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

دشمنى با على تنها به معاويه ختم نمى‌شود؛ بلكه تمام دار و دسته‌اش از على كينه در دل داشتند. سخن وليد اموى هنگامى‌كه در بستر افتاده بود، حاكى از عمق كينه او باعلى است:

وروى الشيخ أبو القاسم البلخي أيضاً، عن جرير بن عبد الحميد، عن مغيرة الضبي، قال: مر ناس بالحسن بن علي عليه السلام، وهم يريدون عيادة الوليد بن عقبة، وهو في علة شديدة، فأتاه الحسن عليه السلام معهم عائداً، فقال للحسن: أتوب إلى الله تعالى مما كان بيني وبين جميع الناس، إلا ما كان بيني وبين أبيك، فإني لا أتوب منه.

مردمانى كه قصد عيادت وليد بن عقبه را داشتند با امام حسن عليه السلام بر خوردند،‌ حضرت نيز همراه آنها به عيادت وليد رفت. وليد به امام حسن عليه السلام گفت: از تمام كارهاى كه بين من و مردم واقع شده به سوى خدا توبه مى‌كنم؛ مگر از آنچه ميان من و پدرت واقع شد و از آن توبه نمى‌كنم.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص49، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

سخن در اين باب زياد است و ما فقط خواستيم نمونه‌اى از كارهاى بنى اميه را كه نشانگر تلاش آنان در محو آثار اهل بيت رسول خداست بيان كنيم.

حال با در نظر گرفتن اين موارد و موارد بسيار ديگر، و با در نظر داشت شرايط آن زمان، فرزندان آنحضرت (امام حسن و امام حسين عليهما السلام) چگونه مى‌توانستند قبر پدرش را براى مردم آشكار كنند كه نتيجه آن جز هتك حرمت به ساحت مقدس امير مؤمنان چيزى ديگرى نباشد!

تصميم بني اميه بر نبش قبر علي (ع)

افزون بر تلاش هاى فوق، در برخى از منابع نقل شده‌است كه معاويه بر نبش قبر امير مؤمنان نيز تصميم گرفت و در باره اين كار، با دو نفر مشاوره كرد. يكى از آنها مروان بن حكم بود.

قاضى ابى حنيفه نعمان مغربى در باره مروان مى نويسد:

وقد كان علي عليه السلام أسره يوم الجمل، فمن عليه وأطلقه، فما راعى ذلك ولا حفظه بل قد شاور معاوية اللعين في نبش قبر علي صلوات الله عليه لما غلب على الامر... يحرضه بذلك على نبش قبر علي عليه السلام، ويذكره قتلى بدر من بني عبد الشمس، ومن قتل منهم على الكفر غير موسد ولا مدفون.

على عليه السلام مروان را در جنگ جمل اسير نمود، حضرت بر او منت گذاشت و او را آزاد كرد؛ اما او اين كار حضرت را در نظر نداشت و مراعات نكرد؛ بلكه هنگامى كه قدرت يافت با معاويه در باره بر نبش قبر على عليه السلام مشورت كرد... معاويه را بر نبش قبر على عليه السلام تحريك مى‌كرد و براى او يادآورى مى‌كرد كشته شدگان بدر از خاندان بنى عبد الشمس و كسانير ا كه بر طريقه كفر كشته شده بودند و بدون دفن مانده بودند.

التميمي المغربي، القاضي أبي حنيفة النعمان بن محمد (متوفاي 363 هـ)‍، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج3، ص162، تحقيق: السيد محمد الحسيني الجلالي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة‌ الثانية 1414هـ

سپس معاويه، در اين باره با عبد الله بن عامر به مشاوره پرداخت؛‌ اما او معاويه را از اين كار باز داشت:

ثم استشار معاوية في نبش قبر علي عليه السلام عبد الله بن عامر بن كريز. فقال: ما أحب أن تعلم مكان قبره، ولا أن تسأل عنه، ولا أحب أن تكون هذه العقوبة بيننا وبين قومنا. فقبل معاوية من عبد الله ما أشار به عليه، وأعرض عن رأي مروان اللعين فيما أشار به من نبش قبر علي عليه السلام الذي استحباه ومن عليه، وأطلقه من الأسر.

معاويه در باره نبش قبر على عليه السلام با عبد الله بن عامر به مشاوره نشست. او گفت:‌ دوست ندارم كه موضع قبر على را بدانم و نه از آن سؤال كنم و دوست ندارم اين عقوبت بين ما و قوم ما باشد. معاويه حر ف او را پذيرفت و از رأى مروان كه نظرش بر نبش قبر حضرت بود اعراض كرد.

التميمي المغربي، القاضي أبي حنيفة النعمان بن محمد (متوفاي 363 هـ)‍، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج3، ص162، تحقيق: السيد محمد الحسيني الجلالي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة‌ الثانية 1414هـ

علت دوم، ترس از نبش قبر توسط منافقين

علت دومى كه قبر حضرت مخفى شد، ترس از نبش قبر توسط بود. اگر قبر حضرت براى همه آشكار مى بود قطعاً‌ اين دسته نيز از هيچگونه توهين و جسارت و انتقام دريغ نمى‌كردند.

ابى اسحاق ابراهيم ثقفى و مرحوم مجلسى مى‌نويسند:

وكان السبب في هذا الاختلاف إخفاء قبره خوفا من الخوارج والمنافقين، وكان لا يعرف ذلك إلا خاص الخاص من الشيعة.

علت اختلاف در موضع قبر امير مؤمنان مخفى بودن قبر اوست كه از ترس خوارج و منافقان اين كار را كردند و قبر مطهر حضرت را فقط شيعيان خاصش مى‌دانستند.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص881، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 42، ص338، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت - لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م

علت سوم؛ ترس از نبش قبر توسط خوارج

خوارج كسانى بودند كه ابتدا به اميرمؤمنان عليه السلام فشار آوردند كه حكميت را بپذيرد؛ اما بعد از جريان حكميت، اعتراض كردند كه چرا امام به سخنان آن‌ها گوش داده و حكميت را پذيرفته است؛ سپس به همين بهانه بر عليه امام على عليه السلام خروج و عده‌اى از مسلمانان بى‌دفاع را كشتند و شكم زنان باردار را دريدند. امام عليه السلام با آن‌ها جنگيد و تمام كسانى را كه در نهروان بودند از دم تيغ گذراند.

بازماندگان خوارج،‌ همواره در صدد بودند كه انتقام كشته‌هاى خود را بگيرند و روى همين جهت بود كه ابن ملجم (از اهل خوارج) با شمشير زهر آلود در سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارك رمضان فرق مباركش را شكافت و حضرت در اثر همين ضربت به شهادت رسيد.

عده‌اى علماى فريقين تصريح كرده‌اند كه علت مخفى‌كردن‌ قبر حضرت اين بوده است كه اين گروه كه دشمنى و جنگ با على را عبادت خدا مى‌دانستند، بر بدن مطهرش دست نيابند:

ابن كثير از علماى برجسته اهل سنت مى‌گويد:

ودفن بدار الإمارة بالكوفة خوفا عليه من الخوارج أن ينبشوا عن جثته،

على عليه السلام در دار الاماره كوفه دفن شد از ترس اينكه خوارج قبرش را نبش نكنند

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج7، ص331، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

به نقل ابن كثير،‌ ابن كلبى نيز گفته است:‌ علت مخفى كردن قبر، ترس از خوارج و غير آنان بوده است:

وقال ابن الكلبي شهد دفنه في الليل الحسن والحسين وابن الحنفية وعبد الله بن جعفر وغيرهم من أهل بيتهم فدفنوه في ظاهر الكوفة وعموا قبره خيفة عليه من الخوارج وغيرهم.

حسن، حسين، ابن حنفيه، عبد الله بن جعفر و ديگران از اهل بيت حضرت شاهد دفن بدن حضرت در شب بودند. پس آنها او را در پشت كوفه دفن كردند و قبرش را از ترس خوارج و غير آنان، پنهان نمودند.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج7، ص331، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

نتيجه:

بنا بر آنچه گفته شد اين نتيجه به دست مى‌آيد كه قبر مطهر امير مؤمنان به وصيت خودش يا به صلاح ديد فرزندانش مخفى شد و بعد از به خاك سپارى بدنش غير از فرزندان و اصحاب خاصش هيچ كسى از مضجع شريفش آگاه نبود. در تحليل و كلمات بزرگان، دليل نا پيدايى قبر او، ترس از دسترسى خاندان بنى اميه،‌ دشمنان صحابه و خوارج كه سر سخت ترين دشمنان حضرت به شمار مى‌رفتند؛‌ ذكر شده است.

زيارت مخفيانه، پيش از آشكار شدن آن

در مدتى كه قبر شريف اميرمؤمنان عليه السلام از ديد عموم مخفى بود، فرزندان آن حضرت مخفيانه به زيارت اين قبر شريف مى‌آمدند. نمونه آن در روايت امام باقر عليه السلام است كه مى‌فرمايد: وقتى من و پدرم به زيارت قبر جدم امير مؤمنان آمديم همراه ما هيچ كسى نبود:

وَأَنَا مَعَهُ وَلَيْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَيْنِ.

در باره امام سجاد و امام باقر عليهما السلام روايات متعدد داريم كه مضجع شريف اميرمؤمنان را زيارت كرده‌اند. در اين جا به يك روايت اشاره مى‌كنيم:

سيد ابن طاوس نقل كرده‌‌است:

قَالَ ابْنُ أَبِي قُرَّةَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْكُوفِيُّ الْغَزَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبِي قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزيد الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ كَانَ أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَدِ اتَّخَذَ مَنْزِلَهُ مِنْ بَعْدِ مَقْتَلِ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام بَيْتاً مِنْ شَعْرٍ وَأَقَامَ بِالْبَادِيَةِ فَلَبِثَ بِهَا عِدَّةَ سِنِينَ كَرَاهِيَةً لِمُخَالَطَةِ النَّاسِ وَ مُلَاقَاتِهِمْ وَكَانَ يَصِيرُ مِنَ الْبَادِيَةِ بِمَقَامِهِ بِهَا إِلَى الْعِرَاقِ زَائِراً لِأَبِيهِ وَجَدِّهِ عليه السلام- وَلَا يُشْعَرُ بِذَلِكَ مِنْ فِعْلِهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَخَرَجَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ- مُتَوَجِّهاً إِلَى الْعِرَاقِ لِزِيَارَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَنَا مَعَهُ وَلَيْسَ مَعَنَا ذُو رُوحٍ إِلَّا النَّاقَتَيْنِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى النَّجَفِ مِنْ بِلَادِ الْكُوفَةِ وَصَارَإِلَى مَكَانٍ مِنْهُ فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ بِدُمُوعِهِ.

امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: پدرم على بن الحسين عليه السلام بعد از واقعه‌ى كربلا، خيمه‏اى از موى در صحرا زدند و چند سال در آنجا اقامت فرمودند و از كثرت حزن و اندوه و وفور دشمنان و معاندان به ميان مردمان نمى‏آمدند و از اختلاط ايشان نفرت مى‏نمودند و از آن صحرا به طرف عراق تشريف مى‏بردند به زيارت پدر و جدّ بزرگوار خود و كسى بر اين مطّلع نمى‏شد. پس روزى پدرم متوجّه زيارت شد و من با آن حضرت بودم و هيچ كس همراه نبود به غير از دو شترى كه سوار بوديم. چون آن حضرت به نجف كوفه رسيدند در موضعى ايستادند و آن قدر گريستند كه محاسن مباركش به آب ديده تر شد و اين زيارت نامه را خواندند:

ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَعَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله- حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ..... ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى قَبْرِهِ وَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ وَسُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَةٌ.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي 693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص73، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ - 1998 م

اين روايت نشان مى‌دهد كه امام سجاد و امام باقر عليهما السلام قبر جدشان را به صورت مخفيانه و به تنهائى زيارت كرده‌اند.

حال سؤال اين است كه مضجع مطهر امير مؤمنان عليه السلام به دست چه كسى آشكار شد كه مردم از آن به بعد به صورت علنى به زيارت مى‌آمدند؟

آشكار شدن مضجع شريف در چند مرحله

قبر مطهر حضرت به صورت علنى در طى چند مرحله آشكار شد:

مرحله اول: توسط امام صادق (ع)

قبر شريف اميرمؤمنان عليه السلام همواره در ميان اهل بيت عليهم السلام مشهور بود؛ اما آن بزرگواران از آشكار كردن آن براى عموم مردم به همان دلايلى كه ذكر شد، خوددارى مى‌كرند؛ هر چند كه در مواردى به برخى از ياران خاص خود نشان مى‌دادند كه نمونه آن را در روايتى از امام سجاد عليه السلام كه به ابوحمزه ثمالى نشان دادند، خوانديم؛ اما آشكار كردن اين قبر براى عموم مردم در زمان امام صادق عليه السلام اتفاق افتاد است؛ چرا كه با ضعيف شدن حكومت بنى اميه و پس از به حكومت رسيدن عباسيان، ترسى كه از دشمنى بنى اميه و خوارج وجود داشت، از بين رفته بود و ائمه و شيعيان در اوائل دوره بنى العباس آزادى بيشترى داشتند.

با توجه به اين آزادى نسبى كه براى حضرت پيش آمده بود امام صادق عليه السلام آشكارا مضجع شريف جدشان امير مؤمنان را هم زيات كردند و هم به شاگردان و ارادتمندان حضرت نشان دادند و براى بعضى از شاگردانش زيارت نامه و كيفيت زيارت را نيز تعليم مى‌‌داد. ما به مواردى از آن اشاره مى‌كنيم:

الف: زيارت قبر مطهر به تنهائي

سيد ابن طاوس يكى از ماجراى زيارت حضرت را از زبان يكى از اصحابش اين‌گونه نقل مى‌كند:

وَرَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ السَّرَّادُ فِي كِتَابِ الْمَشِيخَةِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنِّي لَمَّا كُنْتُ بِالْحِيرَةِ عِنْدَ أَبِي الْعَبَّاسِ كُنْتُ آتِي قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَهُوَ بِنَاحِيَةِ الْحِيرَةِ إِلَى جَانِبِ غَرِيِّ النُّعْمَانِ فَأُصَلِّي عِنْدَهُ الصُّبْحَ وَأَنْصَرِفُ قَبْلَ الْفَجْر.

اسحاق بن جرير مى‌گويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: در وقتى كه من در حيره نزد ابى العبّاس سفّاح بودم، به زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام مى‌رفتم و قبر آن حضرت پهلوى عمارت غرى در جانب نجف واقع است و نماز شب را در آنجا بجا مياوردم و قبل از صبح برمى‏گشتم.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي،ص100، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

ب: نشان دادن قبر مطهر به صفوان

شاگردان و ارادتمندان آن حضرت نيز از محل مضجع شريف امير مؤمنان عليه السلام از امام پرسيدند و حضرت محل دقيق آن را بيان كردند و گاهاً با اصحابش به زيارت قبر مطهر مى‌رفتند. روايت در اين باره متعدد است، در اين جا به برخى از آنها كه مدعاى فوق را اثبات مى‌كند اشاره مى‌شود:

روايت اول:

محمد بن جعفر مشهدى، ابراهيم بن محمد ثقفى، سيد بن طاوس و ديگران اين روايت را نقل كرده‌اند:

صَفْوَانُ الْجَمَّالُ قَالَ: لَمَّا وَافَيْتُ مَعَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ عليه السلام الْكُوفَةَ يُرِيدُ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ قَالَ لِي يَا صَفْوَانُ أَنِخِ الرَّاحِلَةَ فَهَذَا قَبْرُ جَدِّي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَنَخْتُهَا ثُمَّ نَزَلَ فَاغْتَسَلَ وَغَيَّرَ ثَوْبَهُ وَتَحَفَّى وَقَالَ لِيَ افْعَلْ مِثْلَ مَا أَفْعَلُهُ ثُمَّ أَخَذَ نَحْوَ الذَّكَوَاتِ وَقَالَ لِي قَصِّرْ خُطَاكَ وَأَلْقِ ذَقَنَكَ إِلَى الْأَرْضِ فَإِنَّهُ‏ يُكْتَبُ لَكَ بِكُلِّ خُطْوَةٍ مِائَةُ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَيُمْحَى عَنْكَ مِائَةُ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَيُرْفَعُ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَيُقْضَى لَكَ مِائَةُ أَلْفِ حَاجَةٍ- وَيُكْتَبُ لَكَ ثَوَابُ كُلِّ صِدِّيقٍ وَشَهِيدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ ثُمَّ مَشَى وَمَشَيْنَا مَعَهُ وَعَلَيْنَا السَّكِينَةُ وَالْوَقَارُ وَنُسَبِّحُ وَنُقَدِّسُ وَنُهَلِّلُ إِلَى أَنْ بَلَغْنَا الذَّكَوَاتِ فَوَقَفَ عليه السلام وَنَظَرَ يَمْنَةً وَيَسْرَةً وَخَطَّ بِعُكَّازَتِهِ- وَقَالَ لِي اطْلُبْهُ فَطَلَبْتُ فَإِذَا أَثَرُ الْقَبْرِ ثُمَّ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ- وَقَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَرُّ التَّقِي‏...

صفوان شتربان مى‌گويد: به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به كوفه آمدم در وقتى كه آن حضرت به ديدن منصور دوانيقى تشريف مى‏بردند در يك موضعى فرمود: شتر را بخوابان كه اين قبر جدّم حضرت امير المؤمنين عليه السلام است. من شتر را خوابانيدم. حضرت پياده شد و بعد از غسل جامه‏هاى خود را تغيير دادند و فرمودند: هر عملى كه من انجام مى‌دهم تو هم انجام بده. بعد از آن به جانب تپه‌هاى نجف روانه شدند و فرمودند: پاها را نزديك هم بگذار و سر را به زير انداز، همانا براى هر قدمى كه برمى‏دارى صد هزار حسنه در نامه عملت ثبت و صد هزار سيّئه از آن محو مى‏كنند و صد هزار درجه در بهشت برايت بلند مى‏كنند و صد هزار حاجت برآورده مى‏شود و مى‏نويسند براى تو ثواب هر صدّيق و هر شهيدى كه مرده‏اند يا كشته شده‏اند. پس من به همراه ايشان در حال سكينه و وقار، و تسبيح و تقديس و تهليل و ذكر خدا به تپه‌ها رسيديم. حضرت ايستادند و به دست راست و چپ نظر كردند و چوبى كه در دست داشتند خطى كشيدند و فرمودند: جست و جو كن. من به كاوش پرداختم و ناگهان قبر نمايان شد. آب ديده مبارك آن حضرت بر روى مقدّسش روان شد و فرمودند: اِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ و بر صاحب آن قبر اينگونه سلام دادند:

السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَرُّ التَّقِيُّ...

بعد از اتمام زيارت به حضرت عرض كردم:

يَا سَيِّدِي تَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَ أَصْحَابَنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ بِهِ قَالَ نَعَمْ وَأَعْطَانِي الدَّرَاهِمَ وَأَصْلَحْتُ الْقَبْر.

عرض كردم: سرورم! آيا اجازه مى‏دهى تا ديگر يارانمان را در كوفه از اين امر آگاه كنم؟ فرمود: آرى. و مقدارى پول به من داد و من قبر را اصلاح كردم.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص856، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

المشهدي الحائري، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علي، (متوفاي 610) المزار الكبير، ص242 التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: نشرالقيوم، المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الأولى ـ قم 1419هـ

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 ق‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص122، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998 م

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج14، ص393، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة الثانية، 1414هـ.

در اين روايت به صراحت آمده كه به دستور حضرت، صفوان محل مضجع امير مؤمنان عليه السلام را علامت گذارى كردند و قطعاً اصلاح آن به اين معنا است كه صورت قبرى براى مضجع شريف ساخت تا هنگامى‌كه شيعيان به زيارت مى‌آيند بدانند كه اين قبر حضرت است.

روايت دوم:

ابراهيم ثقفى نقل مى‌كند:

عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ حَمَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى النَّجَفِ قَالَ يَا صَفْوَانُ تَيَاسَرْ حَتَّى تَجُوزَ الْحِيرَةَ فَتَأْتِيَ الْقَائِمَ قَالَ فَبَلَغْتُ الْمَوْضِعَ الَّذِي وَصَفَ لِي فَنَزَلَ وَتَوَضَّأَ ثُمَّ تَقَدَّمَ هُوَ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ فَصَلَّيَا عِنْدَ قَبْرٍ فَلَمَّا قَضَيَا صَلَاتَهُمَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ مَوْضِعٍ هَذَا الْقَبْرُ قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَهُوَ الْقَبْرُ الَّذِي تَأْتِيهِ النَّاسُ هُنَاكَ.

صفوان بن مهران جمّال مى‌گويد: من حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را بر شتران خود سوار كرده به طرف نجف آوردم و چون به حيره رسيدند- و آن شهرى بوده است در حوالى كوفه- فرمودند: يا صفوان! به دست چپ ميل كن تا از حيره بگذريم و به طرف قائم برو. [گويا قايم عمارتى يا علامتى بوده است در حوالى نجف.] به آن جائى رسيديم كه قبر حضرت امير را در آنجا نشان مى‏دادند. حضرت به زير آمدند و وضو ساختند و پيش ايستادند و با عبد اللَّه بن الحسن نماز گزاردند. چون از نماز فارغ شدند، پرسيدم فدايت شوم! اين چه موضع است؟ فرمود كه اين قبر علىّ بن ابى طالب است- صلوات اللَّه عليه- و اين قبرى است كه شيعيان به زيارتش مى‏آيند.

الثقفي الكوفي، إبراهيم بن محمد (متوفاي283هـ)، الغارت،ج 2، ص851، تحقيق: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى 115، الطبعة الثانية

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص85، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

سيد محسن امين در باره اين روايت مى‌نويسد:

وينبغي أن يكون هذا في خلافة السفاح لأنه هو الذي وفد عليه عبد الله بن الحسن.

شايد اين در زمان خلافت سفاح (اولين خليفه عباسي) باشد؛ زيرا سفاح كسى است كه عبدالله بن حسن بر او وارد شد.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص535، تحقيق و تخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

روايت سوم:

طبق اين روايت، امام صادق عليه السلام دور قبر مطهر جدش را براى صفوان خط كشيد و حدود آن را معين كردند:

صَفْوَانُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِي صَفْوَانُ الْجَمَّالُ أَنَّهُ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ الصَّادِقِ عليه السلام مِنَ الْمَدِينَةِ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا جُزْنَا بَابَ الْحِيرَةِ قَالَ يَا صَفْوَانُ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ تُخْرِجُ الْمَطَايَا إِلَى الْقَائِمِ وَجِدَّ الطَّرِيقَ إِلَى الْغَرِيِّ قَالَ صَفْوَانُ فَلَمَّا صِرْنَا إِلَى قَائِمِ الْغَرِيِّ أَخْرَجَ رِشَاءً مَعَهُ دَقِيقاً قَدْ عُمِلَ مِنَ الْكِنْبَارِ ثُمَّ تَبَعَّدَ مِنَ الْقَائِمِ مَغْرِباً خُطًى كَثِيرَةً- ثُمَّ مَدَّ ذَلِكَ الرِّشَاءَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى آخِرِهِ فَوَقَفَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ مِنْهَا كَفّاً مِنْ تُرَابٍ فَشَمَّهُ مَلِيّاً ثُمَّ أَقْبَلَ يَمْشِي حَتَّى وَقَفَ عَلَى مَوْضِعِ الْقَبْرِ الْآنَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى‏ التُّرْبَةِ فَقَبَضَ مِنْهَا قَبْضَةً ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْيَا- فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: هَاهُنَا وَاللَّهِ مَشْهَدُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ثُمَّ خَطَّ تَخْطِيطاً فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الْأَبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ قَالَ حَذَراً مِنْ بَنِي مَرْوَانَ وَالْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِي أَذَاهُ..

صفوان جمّال مى‌گويد: با حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از مدينه مشرّفه بيرون رفتم و اراده كوفه داشتيم و چون از حيره گذشتيم، فرمود: كه يا صفوان! گفتم: لبّيك يا ابن رسول اللَّه! فرمود: شتران را رو به قايم ببر [و «قايم» ميلى يا عمارتى بوده‏است] و به طرف غرى برو، چون به قائم رسيدند آن حضرت ريسمان باريكى بيرون آوردند و سرش را در قايم بند كردند و به طرف مغرب چند گام رفتند و آن ريسمان را كشيدند تا آنجا كه ريسمان منتهى شد، ايستادند و كفى از خاك برداشتند و مدت زياد بو كردند و چند قدم آمدند تا موضعى كه اكنون موضع قبر آن حضرت است و به دست مبارك قبضه‏اى از خاك برداشتند و بوئيد و فريادى زدند و از هوش رفتند و من گمان كردم كه از دنيا مفارقت كرده‌است، چون به هوش آمد فرمودند: قسم به خدا اين محلّ قبر حضرت امير المؤمنين (ع) است. بعد از آن خطّى بر دور قبر كشيدند. من عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه! چه مانع شد معصومان اين اهل بيت را از اظهار قبر آن حضرت؟ فرمودند: از خوف بنى مروان و خوارج- عليهم اللّعنة- اظهار نكردند و مخفى كردند.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي،ص 119، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج97 ص235، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

ج: تعليم زيارت نامه و كيفيت زيارت به محمد بن مسلم

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام كيفيت زيارت جدش اميرمؤمنان را به يكى ديگر از اصحابش (محمد بن مسلم) تعليم مى‌دهد و اين نشانگر اين است كه اصحاب حضرت، قبر مطهر را زيارت مى‌كرده‌اند و اين مزار شريف در ميان مردم در زمان امام مشهور شد.

محمد بن مشهدى در كتاب المزار مى‌نويسد:

أَنَّ الصَّادِقَ عليه السلام عَلَّمَ مُحَمَّدَ بْنَ‏ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيَّ هَذِهِ الزِّيَارَةَ وَقَالَ إِذَا أَتَيْتَ مَشْهَدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَاغْتَسِلْ غُسْلَ الزِّيَارَةِ وَالْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِكَ وَشَمَّ شَيْئاً مِنَ الطِّيبِ وَامْشِ- وَعَلَيْكَ السَّكِينَةُ والْوَقَارُ فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى بَابِ السَّلَامِ فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ- وَكَبِّرِ اللَّهَ تَعَالَى ثَلَاثِينَ مَرَّةً.

حضرت صادق عليه السلام اين زيارت را به محمّد بن مسلم ثقفى تعليم دادند و فرمودند: هرگاه به زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام رفتى غسل كن و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و خود را خوشبو كن و به آرام دل و آرام تن راه رو وقتى به در روضه مقدّسه رسيدى رو به قبله كن و سى مرتبه اللَّه اكبر بگو، و بگو:

السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ..

المشهدي الحائري، أبو عبد الله محمد بن جعفر بن علي، (متوفاي 610هـ) المزار الكبير، ص205، التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: نشرالقيوم، المطبعة: مؤسسة النشر الاسلامي الطبعة الأولى ـ قم 1419هـ

السيد بن طاوس، رضى الدين علي بن موسى بن جعفر بن طاووس(متوفاي 664هـ) الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص130، التحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولى 1616هـ

د: زيارت مضجع شريف توسط اصحاب امام صادق(ع)

پس از آشكار شدن قبر شريف آن حضرت توسط امام صادق عليه السلام، شيعيان و دوست دارن اميرمؤمنان عليه السلام به زيارت آن حضرت مى‌آمدند. ما به چند روايت اكتفا مى‌كنيم:

روايت اول:

كلينى با سند صحيح نقل مى‌كند عبدالله سنان، عمر بن يزيد و حفص كناسى، قبر حضرت را زيات كرده‌اند:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ أَتَانِي عُمَرُ [عَمْرُو] بْنُ يَزِيدَ فَقَال‏ لِي ارْكَبْ فَرَكِبْتُ مَعَهُ فَمَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا مَنْزِلَ حَفْصٍ الْكُنَاسِيِّ فَاسْتَخْرَجْتُهُ فَرَكِبَ مَعَنَا ثُمَّ مَضَيْنَا حَتَّى أَتَيْنَا الْغَرِيَّ فَانْتَهَيْنَا إِلَى قَبْرٍ فَقَالَ انْزِلُوا هَذَا قَبْرُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُلْنَا مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ فَقَالَ أَتَيْتُهُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام حَيْثُ كَانَ بِالْحِيرَةِ غَيْرَ مَرَّةٍ وَخَبَّرَنِي أَنَّهُ قَبْرُه‏.

عبد اللَّه بن سنان گويد: عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت: سوار شو برويم من سوار شدم و همراه او رفتم تا به منزل حفص كناسى رسيديم، او را هم از خانه بيرون آوردم، او هم همراه ما آمد تا به غرى رسيديم و به قبرى برخورديم، عمر گفت: فرود آئيد كه اين قبر امير المؤمنين است، گفتيم تو از كجا دانى؟ گفت: زمانى كه امام صادق عليه السلام در حيره بود، بارها در خدمتش به اينجا آمدم و به من فرمود: اين قبر آن حضرتست.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص456، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ

روايت دوم:

سليمان بن خالد و محمد بن مسلم قبر حضرت را زيارت كردند:

حَدَّثَ أَبُو نُعَيْمٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مِيثَمِ بْنِ أَبِي نُعَيْمٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ ومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالاَ مَضَيْنَا إِلَى الْحِيرَةِ فَاسْتَأْذَنَّا وَدَخَلْنَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَجَلَسْنَا إِلَيْهِ وَسَأَلْنَاهُ عَنْ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ إِذَا خَرَجْتُمْ فَجُزْتُمُ الثُّوَيَّةَ وَالْقَائِمَ وَصِرْتُمْ مِنَ النَّجَفِ عَلَى غَلْوَةٍ أَوْ غَلْوَتَيْنِ- رَأَيْتُمْ ذَكَوَاتٍ بِيضٍ بَيْنَهَا قَبْرٌ جَرَفَهُ السَّيْلُ فَذَاكَ قَبْرُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فَغَدَوْنَا مِنْ غَدٍ فَجُزْنَا الثُّوَيَّةَ وَالْقَائِمَ وَإِذَا ذَكَوَاتٌ بِيضٌ فَجِئْنَاهَا فَإِذَا قَبْرٌ كَمَا وَصَفَ قَدْ جَرَفَهُ السَّيْلُ فَنَزَلْنَا وَسَلَّمْنَا وَصَلَّيْنَا عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفْنَا فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَوْنَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَوَصَفْنَا لَهُ فَقَالَ أَصَبْتُمْ أَصَابَ اللَّهُ بِكُمُ الرَّشَاد.

سليمان بن خالد و محمّد بن مسلم نقل كردند كه در حيره به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتيم و از موضع قبر حضرت امير المؤمنين عليه السلام از ايشان سؤال كرديم. فرمودند: چون از كوفه بيرون مى‏رويد و از ثويه و قائم مى‏گذريد يك تير پرتاب يا دو تير پرتاب راه مانده به تلى كه آن را نجف مى‏گويند تلكهاى سفيد نورانى مى‏بينيد؛ در ميان آنها قبرى هست كه سيلاب اندكى آن را رخنه كرده است؛ آن قبر حضرت امير المؤمنين عليه السلام است. گفتند كه ما روز ديگر صبحى از پى نشان رفتيم و چون به تلكهاى سفيد رسيديم، قبر را به نحوى كه فرموده بودند، يافتيم؛ در آنجا از چهارپايان فرود آمده و زيارت كرديم و نماز گذارديم و برگشتيم. روز ديگر به خدمت آن حضرت رفتيم و اين قضيه را نقل كرديم. فرمودند: كه درست يافته‏ايد؛ خدا شما را به راه راست بدارد!

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص126، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج97، ص237، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء ـ بيروت، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

مرحله دوم؛‌ توسط هارون الرشيد

چنانچه اشاره شد آزادى نسبى كه براى اهل بيت و علويان در اوائل حكومت عباسيان به اجراء‌ گذاشته شده‌ بود؛ در دوره‌هاى بعدى كم كم برداشته شد و خباثت درونى عباسيان روز به روز نسبت به خاندان رسول خدا بيشتر آشكار مى‌شد. كار بدانجا رسيد كه امامان معصوم را زير نظر قرار داده و زندانى كردند، علويان و فاطميان را زنده به گور مى‌كردند و هر روز صحنه زندگى براى شيعيان تنگ تر مى‌شد؛ تا جائى كه شاعر اين چنين سروده است:

يا ليت جور بنى مروان قد دام لنا و ليت عدل بنى العباس في النار

اى كاش جور و ستم بنى مروان همچنان مستدام مى‌گرديد و آرزو مى‌كنم كه عدالت گسترى بنى عباس آتش مى‌گرفت و از ميان مى رفت.

با اين وضع، شيعيان از ترس خلفاء نمى‌توانستند به زيارت قبور ائمه از جمله به زيارت قبر مطهر امير مؤمنان بروند. اين سياست حكام عباسيان باعث شد كه اين مضجع شريف يك بار ديگر از دلها فراموش شود و دوباره به همان وضع نخستينش، همانند تلى از خاك در آيد.

در زمان هارون، جريان شكارى پيش آمد كه اين قبر مطهر دوباره آشكار شد و عظمت از دست رفته آن در دلهاى عاشقان زنده گرديد. و از آن به بعد ديگر هارون مانع زيارت قبر مطهر نگرديد؛ بلكه خود نيز به زيارت آن مى‌آمد.

جريان آشكار شدن قبر امير مؤمنان را منابع تاريخى ذكركرده‌اند؛ اما جالب توجه اين است كه روايت آن، از يك راوى به دو طريق نقل شده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَائِشَةَقَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ خَازِمٍ قَالَ خَرَجْنَا يَوْماً مَعَ الرَّشِيدِ مِنَ الْكُوفَةِ نَتَصَيَّدُ فَصِرْنَا إِلَى نَاحِيَةِ الْغَرِيَّيْنِ وَالثُّوَيَّةِ فَرَأَيْنَا ظِبَاءً فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهَا الصُّقُورَ وَالْكِلَابَ فَجَاوَلَتْهَا سَاعَةً ثُمَّ لَجَأَتِ الظِّبَاءُ إِلَى أَكَمَةٍ فَسَقَطَتْ عَلَيْهَا فَسَقَطَتِ الصُّقُورُ نَاحِيَةً وَرَجَعَتِ الْكِلَابُ فَعَجِبَ‏ الرَّشِيدُ مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ إِنَّ الظِّبَاءَ هَبَطَتْ مِنَ الْأَكَمَةِ فَهَبَطَتِ الصُّقُورُ وَالْكِلَابُ فَرَجَعَتِ الظِّبَاءُ إِلَى الْأَكَمَةِ فَتَرَاجَعَتْ عَنْهَا الْكِلَابُ وَالصُّقُورُ فَفَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلَاثاً فَقَالَ الرَّشِيدُ ارْكُضُوا فَمَنْ لَقِيتُمُوهُ فَأْتُونِي بِهِ فَأَتَيْنَاهُ بِشَيْخٍ مِنْ بَنِي أَسَدٍ فَقَالَ لَهُ هَارُونُ أَخْبِرْنِي مَا هَذِهِ الْأَكَمَةُ قَالَ إِنْ جَعَلْتَ لِيَ الْأَمَانَ أَخْبَرْتُكَ قَالَ لَكَ عَهْدُ اللَّهِ وَمِيثَاقُهُ أَلَّا أُهَيِّجَكَ وَلَا أُوذِيَكَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُمْ كَانُوا يَقُولُونَ إِنَّ فِي هَذِهِ الْأَكَمَةِ قَبْرَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام جَعَلَهُ اللَّهُ حَرَماً لَا يَأْوِي إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا أَمِنَ فَنَزَلَ هَارُونُ فَدَعَا بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ وَصَلَّى عِنْدَ الْأَكَمَةِ وَتَمَرَّغَ عَلَيْهَا وَجَعَلَ يَبْكِي ثُمَّ انْصَرَفْنَا.

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَائِشَةَ فَكَأَنَّ قَلْبِي لَمْ يَقْبَلْ ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ حَجَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَرَأَيْتُ بِهَا يَاسِراً رَحَّالَ الرَّشِيدِ وَكَانَ يَجْلِسُ مَعَنَا إِذَا طُفْنَا فَجَرَى الْحَدِيثُ إِلَى أَنْ قَالَ قَالَ لِيَ الرَّشِيدُ لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي وَقَدْ قَدَّمْنَا مِنْ مَكَّةَ فَنَزَلْنَا الْكُوفَةَ يَا يَاسِرُ قُلْ لِعِيسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَلْيَرْكَبْ فَرَكِبَا جَمِيعاً وَرَكِبْتُ مَعَهُمَا حَتَّى إِذَا صِرْنَا إِلَى الْغَرِيَّيْنِ فَأَمَّا عِيسَى فَطَرَحَ نَفْسَهُ فَنَامَ وَأَمَّا الرَّشِيدُ فَجَاءَ إِلَى أَكَمَةٍ فَصَلَّى عِنْدَهَا فَكُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ دَعَا وَبَكَى وَتَمَرَّغَ‏ عَلَى الْأَكَمَةِ ثُمَّ يَقُولُ يَا عَمِّ أَنَا وَاللَّهِ أَعْرِفُ فَضْلَكَ وَسَابِقَتَكَ وَبِكَ وَاللَّهِ جَلَسْتُ مَجْلِسِي الَّذِي أَنَا فِيهِ وَأَنْتَ أَنْتَ وَلَكِنَّ وُلْدَكَ يُؤْذُونَنِي وَيَخْرُجُونَ عَلَيَّ ثُمَّ يَقُومُ فَيُصَلِّي ثُمَّ يُعِيدُ هَذَا الْكَلَامَ وَيَدْعُو وَيَبْكِي حَتَّى إِذَا كَانَ فِي وَقْتِ السَّحَرِ قَالَ لِي يَا يَاسِرُ أَقِمْ عِيسَى فَأَقَمْتُهُ فَقَالَ لَهُ يَا عِيسَى قُمْ فَصَلِّ عِنْدَ قَبْرِ ابْنِ عَمِّكَ قَالَ لَهُ وَأَيُّ عُمُومَتِي هَذَا قَالَ هَذَا قَبْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَتَوَضَّأَ عِيسَى وَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يَزَالا كَذَلِكَ حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرَكَكَ الصُّبْحُ فَرَكِبْنَا وَرَجَعْنَا إِلَى الْكُوفَةِ.

عبد اللَّه حازم مى‌گويد: روزى همراه هارون الرشيد براى شكار از كوفه خارج شديم در غريين و ثويه‏ چند آهو را مشاهده كرديم، بازها و سگها را بطرف آنها فرستاديم كه به مدت يك ساعت آنها را دنبال كردند آخر الامر حيوانات بى‌چاره شده خود را به پناه پشته درآورده بازها به طرفى رفته و سگهاى شكارى به جانب ما آمدند. هارون از اين پيش‏آمد شگشف زده شد. اما بلا فاصله آهوان از آن به پايين آمدند دو مرتبه بازها و سگها به آنها حمله كردند اما باز آنها كه خود را بيچاره ديدند به همان پشته پناه بردند تا سه مرتبه اين عمل تكرار شد و آن روز از شكار باز ماندند.

هارون دستور داد برويد در اين نزديكى هر كسى را ملاقات كرديد به حضور آوريد تا ما را از آن قضيه مطلع گرداند.

پيرمردى از مردم بنى اسد را حاضر كردند هارون پرسيد اين پشته و قضيه آن را كاملا بيان كن و ما را از پيش‏آمدى كه ديده‏ايم اطلاع بده؟ پاسخ داد: اگر مرا امان دهى حقيقت آن را براى تو شرح خواهم داد. هارون گفت: با خدا پيمان بستم كه اگر حقيقت آن را بگوئى بتو آسيبى نرسانم.

آن مرد گفت: پدرم از پدرانش نقل مى‌كرده كه در زير اين پشته مرقد مطهر امير المؤمنين است و آن را خداى متعال حرم امن خود قرار داده هر كس بدان جا پناهنده شود از هر آسيب و گزندى در امانست.

هارون از شنيدن اين حقيقت به خود آمد، پياده شد وضو گرفت ودر كنار آن پشته نماز گزارد. صورت بخاك ماليد و گريست و از آنجا بازگشتيم.

محمد بن عايشه مى‌گويد: حكايت را به گونه‌ى كه نقل كردم از عبد اللَّه حازم شنيدم ليكن قلب من آن را نمى‌پذيرفت و افسانه مى‏پنداشت تا سالى كه به حج بيت اللَّه مشرف شدم در آنجا با ساربان رشيد ملاقات كردم. پس از طواف در گوشه نشسته از همه جا سخن مى‌گفتيم تا گفتگوى ما به اينجا رسيد كه شبى از شبها كه از مكه برگشته و در كوفه نزول كرديم، هارون به من گفت: اى ياسر به عيسى بن جعفر بگو با مابيايد. آمديم تا به غريين رسيديم عيسى خوابيد ليكن هارون به طرف پشته آمده شروع كرد به نماز خواندن، هر دو ركعت نمازى را كه سلام مى‌داد دعا مى‌كرد و مى‌گريست و صورت بر آن پشته مى‌ماليد و مى‌گفت:

اى پسر عم سوگند به خدا! بزرگى و فضيلت ترا مى‏شناسم و متوجهم كه تو از همه مقدم‌تر به شرف اسلام مشرف شدى و من به اين مقامى كه نائل گرديده‏ام ببركت تست ليكن فرزندان تو مرا آزار مى‌كنند و بر من خروج مى‏نمايند آنگاه حركت كرده مشغول نماز شد و چون از نماز فارغ شد همين سخن را تكرار كرده و مى‌گريست و با اين حال تا وقت سحر به سر برد در آن هنگام دستور داد تا عيسى را بيدار كنم چون عيسى بيدار شد به او گفت: برخيز كنار قبر پسر عمت نماز بخوان پرسيد قبر كدام پسر عم منست؟ گفت: قبر على بن ابى طالب عليه السلام. عيسى هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پيوسته نماز مى‌خواندند تا سپيده صبح دميد پيش آمده گفتم: بامداد ظاهر شد آنگاه بطرف كوفه بازگشتيم.

العاملي، الشيخ جمال الدين يوسف بن حاتم، (متوفاي664) الدر النظيم، ص428، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص142، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

الحلي، جمال الحق والدين حسن بن المطهر قدس سره( متوفى 726 هـ )، المستجاد من الإرشاد، ص30، ناشر: مكتب آية الله العظمى المرعشي النجفي، چاپخانه: الصدر ـ قم، سال چاپ1406، طبعة حجرية / اسم المجموعة: مجموعه نفيسه / بإهتمام: السيد محمود المرعشي

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص536، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

در بعضى از نقل‌ها آمده كه هارون از آن مردى كه محل قبر مطهر را نشان داد پرسيد: از كجا مى‌دانيد كه اينجا محل دفن على بن ابى طالب است؟ او در جواب گفت:

قال: كنت أخرج إليه مع أبي فيزوره، وأخبرني أنّه كان يجيء مع جعفر الصادق فيزوه، وإنّ جعفراً كان يجيء مع أبيه محمّد الباقر فيزوره، وأن محمّداً كان يجيء مع علي بن الحسين فيزوره، وأنّ الحسين أعلمهم أنّ هذا قبره. فتقدّم الرشيد بأن يحجّر ويبنى عليه، فكان أوّل من بنى عليه هو، ثمّ تزايد البناء.

من همراه پدرم به زيارت مى‌آمدم و پدرم مرا خبر داد كه او با امام صادق به زيارت مى‌آمد و امام صادق با پدرش محمد باقر و او نيز با على بن الحسين به زيارت مى‌آمدند و امام حسين آنها را بر قبر پدرش آگاه ساخت. پس هارون رشيد به سنگ چينى و بناء قبر اقدام نمود، او اولين كسى بود كه بالاى قبر مطهر بناء ايجاد كرد و پس از آن بناها فراوان شد.

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون،ج 2، ص85، طبق برنامه الجامع الكبير.

الدمشقي الباعوني، شمس الدين أبي البركات محمد بن أحمد الشافعي، (متوفاي 871 ه‍) جواهر المطالب في مناقب الإمام علي بن ابي طالب، ج2، ص114، تحقيق: محمد باقر المحمودي، الناشر: مجمع إحياء الثقافة الاسلاميةـ قم، الطبعةالأولى 1416 هـ

الطريحي، فخر الدين (‌متوفاي1085)، مجمع البحرين، ج3، ص433، تحقيق: السيد أحمد الحسيني، ناشر: مكتب النشر الثقافة الإسلاميه،‌ طبع الثانية 1408- 1367 ش

نظر بزرگان شيعه در آشكار شدن قبر مطهر

بزرگان شيعه نيز تصريح دارند كه اولين مرتبه،‌ قبر حضرت توسط امام صادق عليه السلام به صورت علنى آشكار شد كه از آن به بعد شيعيان به زيارت اين مضجع شريف مى‌رفتند. در اين جا به تصريح دوتن از بزرگان شيعه اكتفا مى‌كنيم:

1. شيخ مفيد:

شيخ مفيد از بزرگان علماى شيعه در اين باره مى‌نويسد:

فلم يزل قبره عليه السلام مخفي حتى دل عليه الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام في الدولة العباسية، وزاره عند وروده إلى أبي جعفر [أبو جعفر المنصور عبد الله بن محمد بن علي بن العباس، ثاني خلفاء بني العباس،] - وهو بالحيرة - فعرفته الشيعة واستأنفوا إذ ذاك زيارته عليه السلام وعلى ذريته الطاهرين.

پيوسته قبر مطهر حضرت پنهان بود تا اين كه امام صادق عليه السلام در زمان دولت عباسى آن را آشكار و به مردم راهنمائى كرد و در موقع ورودش به نزد منصور دوانقى،‌ دومين خليفه عباسى كه در حيره بود؛ آن را زيارت كرد. با اين زيارت حضرت، شيعيان محل دفن بدن حضرت را شناختند و از آن به بعد زيارت را آغاز كردند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص10، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت - لبنان، الطبعة الثانية، 1414هـ - 1993 م.

2. سيد محسن امين:

وقد دل الصادق عليه السلام جماعة من أصحابه على قبر أمير المؤمنين عليه السلام بظهر الكوفة في المكان المعروف منهم أبو بصير وعبد الله بن طلحة ومعلى بن خنيس ويونس بن ظبيان وزارة وغيرهم وقبل ذلك جاء الإمام علي زين العابدين عليه السلام من الحجاز إلى العراق مع خادم له لزيارته فزاره ثم رجع ولكن لم يعرفه جميع الناس ثم عرفه وأظهره الرشيد العباسي بعد سنة 170 فعرفه عامة الناس.

امام صادق عليه السلام گروهى از يارانش را از قبر محل قبر امير مؤمنان عليه السلام در پشت كوفه در همان مكان معروف آگاه ساخت. از جمله اصحابش ابو بصير، عبدالله بن طلحه، معلى بن خنيس، يونس بن ظبيان، و زراره و غير آنها است. پيش از امام صادق عليه السلام، امام سجاد عليه السلام با غلامش از حجاز براى زيارت قبر جدش به عراق مى‌آمد و بر مى‌گشت؛ اما همه مردم به قبر مطهر آگاهى نيافتند. پس از امام صادق عليه السلام، هارون الرشيد پنجمين خليفه عباسى بعد از سال 170 آن قبر مطهر را آشكار كرد و پس از آن همه مردم آن را شناختند.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص535، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت - لبنان

نتيجه

طبق منابع و روايات، قبر مطهر حضرت على عليه السلام طى دو مرحله آشكار شد. مرحله اول در زمان امام صادق عليه السلام و مرحله دوم در زمان هارون الرشيد عباسى است.

بايد توجه نمود كه فاصله‌ى بين زمان شهادت امام صادق عليه السلام تا خلافت هارون تقريباً‌ 22 سال است. طبيعى است كه در اين فاصله زمانى، اگر كسى نتواند به زيارت برود؛‌ آن محل به كلى فراموش خواهد شد و اگر ديوار و بنائى هم داشته باشد خراب مى‌شود.

آشكار شدن به اين معناست كه مردم و عاشقان حضرت طى اين دو مرحله بدون ترس و دغدغه و به صورت علنى مى‌توانستند به زيارت بروند و گرنه خود مضجع شريف براى اهل بيت و افراد خاص از شيعيان معلوم بود اما آنها در غير از اين دو زمان نمى‌توانستند علنى به زيارت بروند.

فصل چهارم: بناء‌ عمارت، گنبد و ضريح

عمارت و ساخت گنبد و ضريح حرم مطهر امام على عليه السلام مراحل متعددى را در دوران هاى مختلف طى كرده‌‌است.

پيش از اين گفتيم كه بعد از امام صادق عليه السلام براى دومين بار هارون الرشيد قبر را كشف و آن را براى همگان آشكار كرد.

طبق مدارك تاريخى، بعد از اين كه هارون به قبر مطهر آگاهى يافت علاوه براين كه زيارت را به صورت آزاد اعلام كرد؛ خودش نيز مرتب به زيارت مى‌رفت و دستور دارد كه بالاى مرقد مطهر حضرت گنبد بسازند و اين نخستين گنبد بر اين بارگاه شريف بوده است.

بزرگان شيعه و سنى بر اين مطلب تصريح كرده‌اند كه ما ديدگاه چند تن از علماء را در اين باره متذكر مى‌شويم:

1. ابراهيم ثقفي

ثم إن هارون أمر فبني عليه قبة وأخذ الناس في زيارته والدفن لموتاهم حوله إلى أن كان زمن عضد الدولة فناخسرو بن بويه الديلمي فعمره عمارة عظيمة وأخرج على ذلك أموالا جزيلة وعين له أوقافا. ولم تزل عمارته باقية إلى سنة ثلاث وخمسين وسبعمائة وكان قد ستر الحيطان يخشب الساج المنقوش فاحترقت تلك العمارة وجددت عمارة المشهد على ما هي عليه الآن وقد بقي من عمارة عضد الدولة قليل وقبور آل بويه هناك ظاهرة مشهورة لم تحترق.

سپس هارون دستور داد تا بر آرمگاه حضرت گنبدى بسازند. از آن پس مردم به زيارت قبر مطهر مى‌آمدند و مردگانشان را در كنار آن دفن مى‌كردند تا اين كه زمان عضدالدولة كه از آل بويه بود، فرا رسيد. ايشان عمارت بزرگى از مال خودش بر آرامگاه حضرت بنا كرد و بر اين اين مرقد شريف اوقافى را معين كرد. عمارت او تا سال هفت صدو پنجا وسه هجرى قمرى باقى بود ديوار آن را با چوب ساج نقش دار پوشانده‌بود. اين عمارت در آتش سوخت و عمارت جديدى بر مشهد امام بنا شد كه تا الآن باقى است اما از عمارت عضد الدوله كمى از ‌آن باقى مانده و قبرهاى آل بويه در آنجا مشهود است كه نسوخته بود.

الثقفي الكوفي، ابي إسحاق إبراهيم محمد (متوفاي283)، الغارات، ج2، ص885، تحقيق: السيد جلال الدين المحدث.

2. سيد ابن طاوس:

وفيما يذكر ابن طحال: ان الرشيد بنى عليه بنيانا بآجر ابيض أصغر من هذا الضريح اليوم من كل جانب بذراع، ولما كشفنا الضريح الشريف وجدنا مبنيا عليه تربة وجصا، وأمر الرشيد أن يبنى عليه قبة فبنيت من طين أحمر وطرح على رأسها جرة خضراء وهي في الخزانة اليوم.

به گفته ابن طحال، رشيد ديوارى از آجر سفيد، كوچك‏تر از ضريح امروزى، كه از هر جانب يك ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا كرد. هنگامى كه ما ضريح شريف آن حضرت را پيدا كرديم آن را ساخته‏شده از خاك و گچ يافتيم. رشيد دستور داده بود قبه‏اى بر آرامگاه آن حضرت بسازند، آن قبه از گل سرخ ساخته شده و بر سر آن نشانى سبز بود كه هم اكنون در خزانه موجود است.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص145، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

3. جمال الدين احمد حسيني

ايشان بعد از نقل ماجراى زيارت و نماز عيسى بن جعفر، همان عبارت ابراهيم ثقفى كوفى را ذكر كرده‌‌است:

... ثم إن هارون أمر فبنى عليه قبة وأخذ الناس في زيارته والدفن لموتاهم حوله،.... لم تحترق.

الحسيني، جمال الدين أحمد بن علي المعروف بابن عنبة (متوفاي 828 هـ)، عمدة الطالب في أنساب آل أبي طالب،ص 63، تحقيق و تصحيح: محمد حسن آل الطالقاني، ناشر: منشورات المطبعة الحيدريةـ النجف الأشرف، طبعة الثانية 1380- 1961

4. حسن ديلمي مي‌نويسد:

وأمر أن يبنى فيه [قبّة] بأربعة أبواب، فبني وبقي إلى أيّام السلطان عضد الدولة رحمه الله، فجاء وأقام في ذلك الطرف قريباً من سنة هو وعساكره، فبعث فاُتي بالصنّاع والأساتذة من الأطراف، وخرّب تلك العمارة وصرف أموالا كثيراً جزيلة، وعمّر عمارة جليلة حسنة، وهي العمارة التي كانت قبل عمارة اليوم.

هارون دستور داد كه قبه‌ى را با چهار درب بر آن بسازند واين بناء‌ ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بويه باقى بود؛ اما او وقتى به نجف آمد قريب يك سال همراه سربازانش در آنجا ماند به دستور او معماران و استادان را از آوردند و اين عمارت را خراب نموده و عمارت خوب ديگرى را بنا كردند و در اين راه اموال زيادى را صرف كرد و اين عمارت قبل از عمارت امروزى است.

الدّيلمي، الحسن بن أبي الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجي من عمل به من أليم العقاب، ج51، ص13، تحقيق: السيد هاشم الميلاني، سلسلة الكتب المؤلفة في أهل البيت عليهم السلام (142)، إعداد: مركز الأبحاث العقائدية

5. علامه مجلسي

ايشان نيز بعد از نقل روايت در باره صيد و كشف قبر، همان عبارت فوق را بيان كرده‌است.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 97 ص252، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء، بيروت ـ لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م

6. سيد محسن امين

تعمير القبر الشريف: العمارة الأولى، أول من عمره هارون الرشيد بعد سنة 170 وما في بعض الكتب من أن ذلك كان سنة 155 اشتباه لأن الرشيد استخلف سنة 170 ومات سنة 193 وإظهاره القبر وتعميره إنما كان في خلافته.

اولين عمارت حرم مطهر بعد از سال 170 هجرى توسط هارون انجام شد و اين كه در بعضى كتابها گفته شده در سال 155 بوده؛ اشتباه است؛ زيرا رشيد در سال 170 به خلافت رسيد و در سال 193 از دنيا رفت آشكار كردن قبر و تعمير آن در زمان خلافتش بود.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص536، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت ـ لبنان

نتيجه:

با توجه به روايات و اظهار نظر علماء،‌ روشن شد كه اولين گنبد را هارون الرشيد از خلفاى عباسى بعد از سال 170 بر روى مضجع شريف امير مؤمنان عليه السلام بنا كرد.

عمارت دوم قبر توسط محمد بن زيد حسني

دومين عمارت كه بر قبر مطهر حضرت امير مؤمنان عليه السلام صورت گرفت توسط محمد بن زيد الحسنى ملقب به داعى صغير است كه منصب فرمانروائى طبرستان را بر عهده داشت. اين جريان را نيز منابع متعدد نقل كرده است.

1. سيد محسن امين:

صاحب كتاب اعيان الشيعه در ضمن اين كه اين شخصيت را از جهت نسبى و جايگاه او در ميان مردم معرفى كرده؛ به عمارت قبر مطهر نيز كه توسط او انجام شده اشاره مى‌كند:

العمارة الثانية، عمارة محمد بن الحسني الملقب بالداعي الصغير صاحب بلاد الديلم وطبرستان فإنه أمر بعمارته وعمارة الحائر بكربلاء والبناء عليهما بعد سنة 279 وبنى على المشهد العلوي حصنا فيه سبعون طاقا، وهو محمد بن بن محمد بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن أبي طالب الملقب بالداعي الصغير ملك الطبرستان بعد أخيه الحسن بن زيد.

دومين عمارت، عمارت محمد بن حسنى ملقب به داعى‏صغير، صاحب بلاد ديلم و طبرستان، است. وى به عمارت قبر امير المؤمنين و نيز عمارت حائر در كربلا، پس از سال 279 هـ فرمان داد. همچنين او بر قبر على عليه السلام دژى ساخت كه هفتاد طاق داشت. نام كامل اين مرد محمد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابيطالب ملقب به داعى‏صغير بود كه پس از برادرش حسن بن زيد، به فرمانروايى طبرستان رسيد.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج،1 ص537، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت - لبنان

3. سيد تحسين آل شبيب موسوي:

محقق كتاب «فرحة الغري» در مقدمه اين كتاب مى‌نويسد:

العمارة الثانية؛ عمارة محمد بن الحسني الملقب (بالداعي الصغير) صاحب بلاد الديلم وطبرستان. فإنه أمر بعمارته وعمارة الحائر الحسيني والبنأ عليهما بعد سنة 279 ه‍ وبنى على المشهد العلوي حصنا فيه سبعون طاقا، وقد أخبر الإمام الصادق عليه السلام بهذا البنأ قبل وقوعه حيث قال: لا تذهب الليالي والأيام حتى يبعث الله رجلا ممتحنا في نفسه في القتل يبني عليه حصنا فيه سبعون طاقا.

عمارت دوم،‌ عمارت محمد حسنى مقلب به داعى صغير است كه او فرمانرواى ديلم و طبرستان بود. او بعد از سال 279 به عمارت حائر امام حسين و عمارت مضجع شريف امام على عليه السلام دستور داد و بر مشهد علوى ديوارى كه 70 طاق داشت بنا كرد و امام صادق عليه السلام از بناى اين ساختمان قبلاً‌ خبر داده بود و فرمود:‌ شب و روز نمى‌گذرد مگر اين كه خداوند مردى كه قلبش را به جهاد آزموده بر مى‌انگيزد، او بر مشهد علوى ديوارى را كه داراى 70 طاق باشد بنا خواهد كرد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص17، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

روايتى را كه آل شبيب به آن استناد كرده، در بسيارى از منابع روايى نقل شده‌است و راوى حديث، حبيب بن الحسين در پايان مى‌گويد:

سمعت هذا الحديث قبل أن يبنى على الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنى عليه، فلم تمض الأيام حتى امتحن محمد في نفسه بالقتل.

اين روايت را قبل از اينكه چيزى بر اين جايگاه بنا شود؛‌ شنيدم. پس از آن محمد بن زيد به آن جا توجه كرد و بر آن موضع بنا ساخت. زمانى نگذشت تا اين كه محمد امتحان خودش را با كشته شدن پس داد.

الطبري الشيعي، الشيخ أبو جعفر محمد بن جرير بن رستم الطبري الصغير،(متوفاي قرن 4هـ) دلائل الإمامة، ص459، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة - قم، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، الطبعة الأولى 1413 ه‍. ق

البحراني، السيد هاشم بن سليمان البحراني (متوفاي1107هـ) مدينة معاجز الأئمة الاثني عشر ودلائل الحجج علي البشر،‌ ج6، ص158، تحقيق: الشيخ عزة الله المولائي الهمداني، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية ـ قم، الطبعة الأولى 1413 ه‍

بعضى از نقل ها حكايت از اين دارد كه اين بنا توسط برادر محمد بن زيد، حسن بن زيد معروف به داعى كبير كه در سال 250 به فرمانروايى طبرستان رسيد و در سال 270 وفات يافت؛ صورت گرفته است:

طبق بعضي نقل ها، اولين عمارت توسط محمد بن زيد بنا شده نه هارون!

تا اينجا ثابت شد كه اولين عمارت توسط هارون و دومين عمارت توسط محمد بن زيد انجام شد؛ به ويژه اين كه عبارت سيد ابن طاوس:

وطرح على رأسها جرة خضراء وهي في الخزانة اليوم.

نشان سبز كه بر بالاى گنبد آن حضرت نصب شده بود در خزانه موجود است.

اين قول را تقويت مى‌كند؛ اما طبق بعضى از نقل ها، اولين عمارت، از محمد بن زيد داعى است نه عمارت هارون.

روايات معارض اين است:

1. روايت ابن جوزى در المنتظم:

أنبأنا شيخنا أبو بكر بن عبد الباقي، قال: سمعت أبا الغنائم ابن النرسي يقول: ما بالكوفة أحد من أهل السنة والحديث إلا أبيا، وكان يقول: توفي بالكوفة ثلثمائة وثلاثة عشر. رجلاً من الصحابة لا يتبين قبرأحد منهم إلأَ قبر علي عليه السلام، وقال: جاء جعفر بن محمد، ومحمد بن علي بن الحسين فزارا الموضع من قبر أمير المؤمنين علي ولم يكن إذ ذاك القبر، وما كان إلأَ الأرض حتى جاء محمد بن الداعي وأظهر القبر.

استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى به ما گفت از ابو الغنائم ابن نرسى شنيدم كه مى‏گفت: سيصد و سيزده تن از صحابه در كوفه مرده‏اند كه جز قبر على، قبر كس ديگرى از آنان معلوم نيست. و جعفر بن محمد و محمد بن على بن حسين به كوفه آمده محل قبر امير المؤمنين را زيارت كردند و در آن هنگام اثرى از خود قبر نبود و تنها زمين خالى به چشم مى‏خورد تا آنكه محمد بن داعى آمد و قبر را آشكار كرد.

الجوزي، عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج (الوفاة: 597) المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج17 ص151، دار النشر: دار صادر- بيروت -الطبعة: الأولى، 1358

2. روايت طبري:

وحدثني أبو عبد الله الحسين بن عبد الله الحرمي، قال: حدثنا أبو محمد هارون بن موسى التلعكبري، قال: حدثنا أبو علي محمد بن همام، قال: حدثنا حبيب بن الحسين، قال: حدثنا أبو هاشم عبيد بن خارجة، عن علي بن عثمان، عن فرات بن الأحنف، قال: كنت مع أبي عبد الله عليه السلام ونحن نريد زيارة أمير المؤمنين صلوات الله عليه، فلما صرنا إلى الثوية نزل فصلى ركعتين، فقلت: يا سيدي، ما هذه الصلاة؟ قال: هذا موضع منبر القائم.... ثم مضى ومضيت معه حتى انتهى إلى موضع، فنزل وصلى ركعتين، وقال: ها هنا قبر أمير المؤمنين صلوات الله عليه، أما إنه لا تذهب الأيام حتى يبعث الله رجلا ممتحنا في نفسه بالقتل، يبني عليه حصنا فيه سبعون طاقا. قال حبيب بن الحسين: سمعت هذا الحديث قبل أن يبنى على الموضع شئ، ثم إن محمد بن وجه فبنى عليه، فلم تمض الأيام حتى امتحن محمد في نفسه بالقتل.

از حبيب بن حسين از عبيد بن خارجه از على بن عثمان از فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام در حديث زيارت امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است كه گفت:...... اينجا قبر امير المؤمنين است. بدانيد كه روزگارى نمى‏گذرد تا آنكه خداوند مردى كه قلبش را به جهاد آزموده است، بر مى‏انگيزد و او بر اين قبر بنايى مى‏سازد. حبيب بن حسين گويد: پيش از اينكه بر اين قبر بنايى ساخته شود، اين حديث را شنيدم. سپس محمد بن زيد به اينجا توجه كرد و بنايى بر آن ساخت

الطبري الشيعي، الشيخ أبو جعفر محمد بن جرير بن رستم الطبري الصغير،(متوفاي قرن 4هـ) دلائل الإمامة، ص459، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة - قم، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، الطبعة الأولى 1413 ه‍. ق

البحراني، السيد هاشم بن سليمان البحراني (متوفاي1107هـ) مدينة معاجز الأئمة الاثني عشر ودلائل الحجج علي البشر،‌ ج6، ص158، تحقيق: الشيخ عزة الله المولائي الهمداني، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية ـ قم، الطبعة الأولى 1413 ه‍

پاسخ سيد محسن امين:

ويمكن أن يكون بناء الرشيد قد انهدم ودرس لا سيما أنه كان من طين أحمر وأما بناؤه القبر بالآجر الأبيض فالظاهر أنه كان تحت الأرض ولم يكن ظاهرا منه إلا قدر أربع أصابع أو نحو ذلك فطمر بالرمال على طول المدة.

ممكن است بنايى كه رشيد آن را ساخته بود ويران شده باشد. على الخصوص آنكه جنس اين بنا از گل سرخ بوده است. و اما اينكه گفته‏اند بنايى از آجر سفيد روى اين قبر ساخته‏اند، ظاهرا اين بنا مربوط به زير زمين بوده كه جز چهار انگشت يا مانند آن از خاك بيرون نبوده كه آن هم با گذشت زمان از ميان رفته است.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص537، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بيروت – لبنان

بنا براين ممكن است بناء‌ هارون ازبين رفته و محمد بن زيد بناء ديگرى بر آن ساخته است.و اين هردو هيچگونه منافات ندارند.

سومين عمارت توسط عضد الدولة (369هـ)

بناء سوم بر قبر مطهر حضرت على عليه السلام از عضدالدوله فنا خسرو ابن حسن از آل بويه است. عمارت او از بهترين عمارتى بود كه تا آن روز بر قبر مطهر انجام شده بود؛ زيرا ايشان از بهترين معماران آن روز در اين ساخت بهره گرفت و ديوارهاى آن را با چوب ساج پوشانيد و براى سرو سامان دادن به حرم مطهر اوقاف را بنيان نهاد.

اين جريان را افراد ذيل نقل كرده اند:

1. سيد محسن امين

صاحب اعيان الشيعه در اين باره مى‌نويسد:

العمارة الثالثة عمارة السلطان عضد الدولة فناخسرو بن بويه الديلمي في أيام الطائع فإنه عمر المشهدين العلوي والحسيني وبلغ الغاية في تعظيمهما والأوقاف عليهما وعمر مشهد أمير المؤمنين عليه السلام عمارة عظيمة وأنفق عليه أموالا جليلة وستر حيطانه بخشب الساج المنقوش ووقف له الأوقاف وبنى عليه قبة بيضاء،

وفيها يقول ابن الحجاج الشاعر المشهور:

يا صاحب القبة البيضاء على النجف من زار قبرك واستشفى لديك شفي

وملك عضد الدولة العراق سنة 367 وتوفي 372 والظاهر أن العمارة كانت سنة 369 فما يوجد في بعض المؤلفات أن عمارته كانت سنة 338 وما في بعضها أنها كانت سنة 376 اشتباه لأن التاريخ الأول متقدم على ولايته العراق والثاني متأخر عن وفاته.

سومين كسى كه قبر امير المؤمنين را ساخت فنا خسرو بن بويه ديلمى بود كه در ايام الطايع به چنين اقدامى دست زد. وى مقبره على عليه السلام و نيز مقبره حسين عليه السلام را عمارت كرد و در بزرگداشت اين دو قبر و اختصاص اوقاف به آنها، تلاش بسيارى كرد. وى بر قبر امير المؤمنين بنايى بزرگ ساخت و اموالى گرانبها بدان بخشيد و ديوارهاى آن عمارت را با چوبهاى منقوش ساج پوشانيد و گنبدى سفيد بر آن ساخت. ابن حجاج شاعر مشهور درباره آن گنبد مى‏گويد:

اى صاحب گنبد سفيد بر نجف هر كس قبر تو را زيارت كند و شفا بطلبد نزد تو شفاست.

عضد الدوله در سال 367 هـ بر عراق دست يافت و در سال 372 هـ از دنيا رفت و ظاهرا تاريخ ساختن اين عمارت به سال 369 هـ مربوط مى‏شود. و آنچه در برخى از كتابها ديده مى‏شود كه سال ساختن اين عمارت را 338 يا 376 ذكر كرده‏اند، اشتباه است؛ زيرا تاريخ اول، پيش از دست يافتن عضد الدوله بر عراق و تاريخ دوم به پس از مرگ او، مربوط مى‏شود.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص537، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات- بيروت - لبنان

4. حسن ديلمي

صاحب ارشاد القلوب مى‌گويد:

وأمر أن يبنى فيه [قبّة] بأربعة أبواب، فبني وبقي إلى أيّام السلطان عضد الدولة رحمه الله، فجاء وأقام في ذلك الطرف قريباً من سنة هو وعساكره، فبعث فاُتي بالصنّاع والأساتذة من الأطراف، وخرّب تلك العمارة وصرف أموالا كثيراً جزيلة، وعمّر عمارة جليلة حسنة، وهي العمارة التي كانت قبل عمارة اليوم.

هارون دستور داد بر قبر على گنبدى با چهار در بسازند، اين ساختمان تا زمان سلطان عضد الدوله بر جاى بود. چون عضد الدوله آمد، در همين مكان خود و لشكرش نزديك يك سال اقامت كردند. او دستور داد صنعت كاران و استادان فن را از اطراف و اكناف آوردند و اين عمارت را خراب كرد و اموال بسيار و گرانبهايى خرج كرد تا آنكه مقبره را به صورتى نيكو و زيبا ساخت و اين عمارتى است كه تا پيش از عمارت امروزى، باقى بود.

الدّيلمي، الحسن بن أبي الحسن محمد (من أعلام القرن الثّامن)، إرشاد القلوب المنجي من عمل به من أليم العقاب، ج51 /ص 13، تحقيق: السيد هاشم الميلاني، سلسلة الكتب المؤلفة في أهل البيت عليهم السلام (142)، إعداد: مركز الأبحاث العقائدية

در منابع اهل سنت نيز آمده است كه عضدالدوله قبر مطهر را ساخت:

3. ابن سمعون بغدادي:

وعضد الدولة هو الذي أظهر قبر علي بن أبي طالب رضي الله تعالى عنه وعمر المشهد هناك وأوصى أن يدفن فيه،

عضد الدوله همان كسى است كه قبر على ابن ابى طالب عليه السلام را ظاهر كرد و بارگاه او را آباد كرد و وصيت كرد كه خودش نيز در آنجا دفن شود.

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون،ج 2، ص85 طبق برنامه الجامع الكبير

4. شمس الدين ذهبي:

ودفن بمشهد علي رضي الله عنه بالكوفة. وهو الذي أظهر قبر علي بالكوفة وادعى أنه قبره. وكان شيعياً، فبنى على المشهد.

عضد الدوله در كوفه در بارگاه على كه خداوند از او راضى باد،‌ دفن شده است. او كسى است كه قبر على را در كوفه ظاهر كرد و ادعا نمود كه اين مكان قبر اوست و او شيعه بود پس بر مشهد على ساختمان ساخت.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج26، ص523، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي- لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م

5. صلاح الدين صفدي:

وهو الذي أظهر قبر علي بن أبي طالب كرم الله وجهه بالكوفة وبنى عليه المشهد وعزم عليه أموالا عظيمة.

عضد الدوله كسى است كه قبر على بن ابى طالب (كرم الله وجهه)‌ را در كوفه ظاهر كرد و بر آن بارگاه ساخت و اموال بسيارى را در آن مصرف نمود.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ)، الوافي بالوفيات، ج24،، ص67، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م

6. عكري حنبلي:

وهو الذي أظهر قبر الإمام علي كرم الله وجهه بالكوفة وبنى عليه المشهد الذي هناك وعمر النواحي وحفر الأنهار وأصلح طريق مكة وهو الذي بنى على مدينة النبي صلى الله عليه وسلم سورا وبنى المارستان العضدي ببغداد وأنفق عليه أموالا لا تحصى وكان أديبا مشاركا في فنون من العلم حازما لبيبا.

عضد الدوله قبر على را در كوفه ظاهر ساخت و بر او بارگاهى بنا كرد و اطراف آن را تعمير نمود و چشمه هاى آب را حفر كرد و راه مكه را اصلاح نمود. او در مدينة‌ النببى ديوارى بنا كرد و بيمارستان عضدى را در بغداد ساخت و براى ساخت او اموال غير قابل شمارش را انفاق كرد. او شخص اديبى بود كه بهره از علوم و فنون مختلف داشت،‌ او مرد دور انديش عاقل بود.

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي 1089هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب،ج 3، ص78، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير- دمشق، الطبعة الأولي، 1406هـ.

نتيجه:

طبق تصريح بزرگان شيعه و اهل سنت سومين ساختمان توسط عضد الدوله كه حاكم شيعى بود در سال 369هـ بر قبر مطهر حضرت امير مؤمنان عليه السلام بنا شد.

چهارمين عمارت توسط گروهي نا مشخص (760 )

عمارت چهارم پس از آتش سوزى عمارت عضدالدولة، بر روى قبر مطهر حضرت در سال 760 انجام شد؛‌ اما ساخت اين عمارت به صورت گروهى بوده است روى اين جهت نمى‌توان به يك نفر يا چند نفر مشخص نسبت داد.

سيد ابن طاوس و صاحب اعيان الشيعه در اين باره مى‌نويسند:

العمارة الرابعة التي حصلت بعد عمارة عضد الدولة التي احترقت كما مر فجددت سنة 760 ولا يعلم مجددها وربما تكون من جماعة لا من شخص واحد ولذلك لم يذكر مجددها والعادة قاضية بأنها لو كانت من شخص واحد لذكر اسمه خصوصا إذا كان معروفا وخصوصا ممن شاهدها كابن العتايقي كما مر. وفي أثناء هذه المدة حدثت فيه اصلاحات وعمارات من البويهيين والحمدانيين وبعض العباسيين وبني جنكيز والإيلخانيين وغيرهم.

اين عمارت پس از بنايى بوده كه عضد الدوله آن را ساخته و سپس چنان كه گفته شد، دستخوش حريق شده است. پس از اين آتش سوزى، قبر آن حضرت در سال 760 هـ تجديد بنا شد اما از نام مجدد اين بنا خبرى نيست. شايد اقدام به تجديد بناى قبر شريف، از سوى يك شخص صورت نپذيرفته؛ بلكه از جانب گروهى بوده است و از اين رو نام مجدد آن بر ما پوشيده مانده است. در حالى كه اگر مجدد بنا يك فرد مى‏بود، عادتاً مى‏بايست نام او مشخص و معلوم باشد. به ويژه اگر آن كس، شخص شناخته شده و معروفى باشد و نيز بايد كسانى كه شاهد تجديد بنا بوده‏اند، همچون ابن عتايقى، از نام او سخنى به ميان آوردند. در خلال اين مدت اصلاحات و عمارات بسيارى از سوى خاندان بويه و حمدانيان و برخى از عباسيان و فرزندان چنگيز و ايلخانيان و ديگران صورت پذيرفته است.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي،ص 19، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة، ج1، ص538، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بيروت - لبنان

عمارت پنجم،‌ توسط شاه صفي صفوي

پنجمين عمارت كه بر قبر مطهر امير مؤمنان عليه السلام انجام شده‌است توسط شاه صفى صفوى است.

البته در اين جا دو قول نقل شده است:

قول اين است كه اين عمارت پنجم از شاه صفى نوه شاه عباس اول است.

سيد بن طاوس در اين باره مى‌نويسد:

العمارة الخامسة: بعد أن تعاقبت الدهور ومرت عشرات من السنين على العمارة المتقدمة، تضعضعت القبة، وكانت ساحة الصحن ضيقة، فأمر الشاه صفي حفيد الشاه عباس الأول بهدم بعض جوانب القبر الشريف وتوسيعه، وتوسيع ساحة الحرم العلوي المطهر، في سنة 1047 ه‍، واشتغلوا بها إلى أن توفي الشاه صفي سنة 1052 ه‍، فأتمها ابنه الشاه عباس الثاني.

عمارت پنجم: بعد از پى هم آمدن روزگار و گذشت ده‌ها سال بر عمارت گذشته، قبه حرم مطهر رو به خرابى نهاد و مساحت صحن شريف گنجايش اجتماع مردم را نداشت. شاه صفى نوه شاه عباس اول دستور داد تا اطراف قبر و نيز خود حرم مطهر علوى در سال 1047 توسعه يابد براى اين منظور بعضى از جوانب قبر خراب شد. كار اين توسعه ادامه داشت تا اين كه صفى شاه در سال 1052 از دنيا رفت و كار توسعه و عمران حرم را پسرش شاه عباس دوم به اتمام رسانيد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص21، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

قول دوم اين است كه اين عمارت توسط شاه عباس صفوى (اول) انجام شد.

وقيل إن العمارة للشاه عباس الصفوي وان المباشر والمهندس لها الشيخ البهائي، فجعل القبة خضراء بعد ما كانت بيضاء.

گفته شده كه اين عمارت از شاه عباس صفوى است و مهندس و مشاور اين بنا را شيخ بهايى مى‏دانند. وى گنبد سفيد را به گنبد سبز رنگ تغيير داد.

الحسني، السيد عبد الكريم بن طاووس، ( متوفاي693 هـ‏)، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي، ص20، تحقيق: السيد تحسين آل شبيب الموسوي، الناشر: مركز الغدير للدراسات الاسلامية الطبعة الأولى 1419 ه‍ ـ 1998م

صاحب اعيان الشيعه به صراحت مى‌گويد: مشهور ميان اهل نجف اين است كه اين عمارت از شاه عباس اول است:

العمارة الخامسة الموجودة اليوم والمشهور بين أهل النجف انها للشاه عباس الصفوي الأول وان المباشر والمهندس لها الشيخ البهائي فجعل القبة خضراء بعد ما كانت بيضاء.

پنجمين عمارت همان است كه امروزه به چشم مى‏خورد. در ميان اهل نجف مشهور است كه بناى اين عمارت را به شاه عباس اول نسبت مى‏دهند و مهندس و مشاور اين بنا را شيخ بهايى مى‏دانند. وى گنبد سفيد را به گنبد سبز رنگ تغيير داد.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة،ج 1، ص538، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بيروت – لبنان

قول صحيح كدام است آيا اين عمارت مال شاه عباس اول است يا شاه عباس دوم؟

صاحب اعيان الشيعه در جمع بين اين دو قول مى‌گويد:

اين عمارت بيشتر از 20 سال طول كشيد شايد اصل عمارت از شاه عباس اول بوده و شاه صفوى نواقص آن را برطرف كرده و بر صحن مطهر توسعه داده است:

ويحصل الجمع بذلك على إن امتداد العمارة أكثر من عشرين سنة والآمر بها ملك عظيم بعيد عن الاعتبار على أن المحكي عن المنتظم الناصري في حوادث سنة 1042 «إن الشاه صفي حينما زار المشهد الشريف رأى بعض النقصان في بناء المرقد فامر وزيره ميرزا تقي المازندراني باصلاح تلك الأماكن المشرفة فجاء بالمعمارين والمهندسين إلى النجف ومكث فيها ثلاث سنين مشغولا بهذا العمل» ولعله الصواب هذا مع ما يظهر من بعض القيود ان الشاه صفي وسع الصحن الشريف وزاد عليه والله أعلم.

از جمع اقوال گذشته مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه كار ساختن اين عمارت بيش از بيست سال طول كشيده و كسى كه فرمان به ساختن اين بنا داده پادشاهى بزرگ بوده است. علاوه بر اين در كتاب المنتظم الناصرى در ذيل حوادث سال 1042 هـ آمده است: «شاه‏صفى وقتى قبر امير المؤمنين عليه السلام را زيارت كرد، نقايصى در ساختمان آن ديد. از اين‏رو به وزير خود، ميرزاتقى مازندرانى، فرمان داد تا به اصلاح اين اماكن مشرفه همت گمارد. ميرزاتقى نيز معماران و مهندسانى به نجف برد و آنها در آنجا سه سال به كار و بررسى پيرامون ساختمان قبر على عليه السلام مشغول بودند.» و چه بسا كه اين قول صحيح باشد. علاوه بر آنكه از برخى عبارات بر مى‏آيد كه شاه صفى صحن شريف را گسترش داده و بر آن افزوده است. (و الله اعلم).

خلاصه تعميرات حرم مطهر پس از عمارت پنجم:

با گذشت زمان و روى آوردن عاشقان آنحضرت پيوسته اين حرم مطهر در حال تغيير و تحول بوده‌است و هر ازگاهى تعميراتى جهت تكميل ساختمان حرم شريف صورت گرفته است.

صاحب اعيان الشيعه خلاصه آن را اينگونه گزارش كرده‌‌است:

ثم جدد عمارة الصفوية السلطان نادر الأفشاري وزاد عليها وزخرف القبة الشريفة ومنارتي المشهد وايوانه بالذهب الأبريز بعد فتحه الهند كما هي عليه اليوم ويقال ان على كل لبنه تومانا نادريا من الذهب واهدى إلى المشهد الشريف من الجواهر والتحف شيئا كثيرا وذلك في سنة 1156 أو 54 وكتب اسمه داخل طاق الباب الشرقي هكذا المتوكل على الملك القادر السلطان نادر وتحته تاريخ لم يبق بذاكرتي وأظنه التاريخ السابق وعمر فيه الشاه احمد ناصر الدين القاجاري بعد ذلك وتنافست الملوك والأمراء في عمارته والإهداء إليه واهدى إليه السلطان عبد العزيز العثماني شمعدانين عظيمين من الفضة المؤزرة بالذهب على أبدع شكل وكذلك إلى مشهد الحسين ع ومثلهما إلى مشهدي الكاظمية وسامراء ومشهد الشيخ عبد القادر الجيلاني في بغداد.

عمارتى كه پادشاهان صفوى آن را ساختند به دست نادرشاه افشارى تجديد بنا شد و نادر شاه افشارى مقدار جواهرات گنبد و مناره‏ها و ايوان مرقد آن حضرت را پس از بازگشت از فتح هند، با طلاى ناب افزود و آراست. چنان كه اين جواهرات امروزه نيز در آنجا موجود است. گفته مى‌شود بر هر آجرى، يك تومان نادرى از طلا كار گذاشته شده است. جواهرات و هداياى بسيارى نيز در سال 1156 هـ يا 1154 هـ از سوى نادرشاه به اين مرقد اهدا شد. نادر نام خود را در درون طاق در شرقى بدين ترتيب نگاشت (المتوكل على الملك القادر السلطان نادر) و زير آن، تاريخى نوشته شده است كه اينك آن را به ياد ندارم و گمان مى‏كنم تاريخ سابق باشد.

پس از نادرشاه، ناصرالدين شاه قاجار نيز آبادانيهايى در قبر على عليه السلام بوجود آورد و پس‏از آن هر يك از پادشاهان و فرمانروايان در عمارت قبر آن حضرت و اهداى اشياى گرانبها به آن مكان، اقداماتى به انجام رساندند. سلطان عبد العزيز عثمانى دو شمعدان بزرگ نقره‏اى كه طلا كوبى شده بود، در زيباترين شكل، به مرقد على عليه السلام و مرقد امام حسين عليه السلام و به مرقد امامانى كه در كاظمين به خاك سپرده شده‏اند و نيز به مرقد شيخ عبد القادر گيلانى، اهدا كرد.

الأمين، السيد محسن، (متوفاي 1371)، اعيان الشيعة،ج 1، ص538، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بيروت - لبنان

نتيجه گيري

در فصل نخست واژه‌هاى «نجف، غرى و مشهد» مورد بررسى قرار گرفت كه در تعبير روايات و كتاب هاى لغت، اين واژه‌ها بر محلى كه بدن امير مؤمنان عليه السلام دفن شده است اطلاق شده است. از ديدگاه روايات،‌ مكان مضجع شريف آن حضرت از جايگاه بس والايى برخوردار است؛ زيرا در اين مكان بدن انبياء بزرگ الهى همانند آدم و نوح نيز مدفون است. غرى قطعه‏اى از كوهى است كه موسى عليه السّلام در آنجا با خدا تكلّم نمود و عيسى در آن تقديس گرديد و ابراهيم در آن به منصب خليلى منصوب شد و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن حبيب خدا خوانده شد و همين كوه بود كه حق تعالى آن را مسكن انبياء قرار داد.

فصل دوم،‌ بررسى ديدگاه‌ها را در مورد محل دفن بدن امير مؤمنان عليه السلام بر عهده داشت.

گفته شد عقيده شيعيان اين است كه طبق روايات صحيحى كه خود رسول خدا و امير مؤمنان و امامان بعد ايشان به ويژه امام صادق عليهم السلام بيان كرده اند؛ بدن حضرت در همين مكان فعلى كه به آن «نجف» مى‌گويند دفن شده است.

اما در ميان اهل سنت، در محل دفن حضرت اختلاف اقوال است و نظر بيشترين علمايشان موافق نظر شيعيان است كه بر خى نظرات در اين فصل منعكس شده است.

نكته مهمى در اين فصل اين شبهه بود كه برخى علماى اهل سنت نقل كرده‌اند: نجف فعلى محل دفن بدن مغيرة بن شعبه است نه محل دفن بدن امير مؤمنان.

اين شبهه از چند نظر بى اساس و باطل است:

اولاً: دست كم هشت تن از علماى اهل سنت گفته اند: بدن امير مؤمنان در «غري» كه نجف فعلى است دفن شده است.

ثانياً: عده ى از علمايشان تصريح كرده اند: قبر مغيرة بن شعبه در محلى به نام «ثويه» در قبرستان ثقيف است.

ثالثاً: خود ناقلان اين كلام، در صحت آن ترديد دارند.

در فصل سوم، زمان آشكار شدن قبر مطهر امير مؤمنان مورد بررسى قرار داده شد كه بيشترين مطالب را در خود جاى داده است.

با توجه به روايات، مضجع شريف حضرت در طى دو مرحله آشكار شد.

مرحله نخست آن توسط امام صادق عليه السلام است كه ايشان در زمان خلافت ابى العباس سفاح نخستين خليفه عباسى به زيات مرقد مطهر مى‌رفت و در زمان خلافت منصور نيز قبل از رفتن به نزد او، در مسير راه ابتداء قبر جدش را زيارت مى‌كرد و در ضمن به اصحاب وهمراهانش آن را نشان داد و كيفيت زيارت و زيارت نامه ايشان را تعليم فرمودند. از جمله به صفوان جمال قبر مطهر را نشان داد و براى اصلاح و ساخت آن مبلغى را هم به او داد. در همين زمان بود كه زيارت قبر مطهر علنى شد و اصحاب و عاشقان حضرت به زيارت مى‌آمدند و عقيده شيعيان نيز همين است.

مرحله دوم توسط هارون الرشيد اين قبر مطهر آشكار شد؛ زيرا عباسيان در ابتداى حكومت به علويان و خاندان رسول خدا خيلى سخت گير نبودند اما بعد از استحكام پايه‌هاى قدرت، كم كم صحنه را براى آنها محصور كرده و سخت گيرى بدتر از بنى اميه را بر آنها اعمال مى‌كردند در اثر اين وضعيت بود كه ديگر شيعيان نتوانستند به زيارت قبر حضرت بروند به ويژه اين كه از زمان شهادت امام صادق عليه السلام تا خلافت هارون در حدود 22 سال فاصله زمانى است و طبيعتاً‌ در اثر اين فاصله وقتى كسى به زيارت نرود قبر فرسوده مى‌شود و با توجه به اين كه قبر مطهر در معرض سيلاب قرار داشته از بين مى رود.

اما در زمان هارون در جريان شكارى كه پيش آمد قبر مطهر در اثر معجزه و كرامت دوباره از اين غربت در آمد و يك بار ديگر محل رفت و آمد عاشقان ولايت شد.

در اين فصل بازهم نكته مهم، علل مخفى ماندن قبر مطهر حضرت است كه به سه علت مهم به وصيت خود حضرت يا به صلاح ديد فرزندانش، قبر آن حضرت مخفى ماند.

فصل چهارم در مورد بناء‌ عمارت، گنبد و ضريح حرم مطهر است.

بنا به نقل روايات و تاريخ نخستين عمارت به صورت گنبد در زمان هارون بود. او در سال 170 دستور داد كه قبه‌ى را با چهار درب بر آن بسازند واين بناء‌ ساخته شد و تا زمان سلطان عضد الدوله از آل بويه باقى بود. به نقل سيد ابن طاوس، رشيد ديوارى از آجر سفيد، كوچك‏تر از ضريح امروزى، كه از هر جانب يك ذراع طول داشت، بر قبر آن حضرت بنا كرد.

عمارت دوم (دژى با هفتاد طاق) توسط محمد زيد مشهور به داعى صغير، پس از سال 279 هـ بر قبر حضرت انجام شد.

طبق تصريح بزرگان شيعه و اهل سنت سومين ساختمان توسط عضد الدوله كه حاكم شيعى بود در سال 369هـ بر قبر مطهر حضرت امير مؤمنان عليه السلام بنا شد.

عمارت چهارم پس از آتش سوزى عمارت عضدالدولة، بر روى قبر مطهر حضرت در سال 760 به صورت گروهى انجام شد.

و پنجمين عمارت بر قبر مطهر امير مؤمنان عليه السلام، از شاه صفى صفوى است. بعد از آن نيز پيوسته حرم مطهر مورد تعمير و باز سازى قرار داشته است.

ذكر اين نكته خالى از فائده نخواهد بود كه ممكن است در طول اين عمارت ها ساخت صندوق و يا وسائل ديگرى براى آرامگاه مطهر حضرت صورت گرفته باشد كه ما از ذكر آنها خود دارى كرديم و عمارت‌هاى عمده‌اى را كه صورت گرفته بود مورد بررسى قرار داديم.

اين نوشتار را با شعرى از دلدادگان كوى ولايت، به پايان مى‌بريم:

سوده همدانى، بانوى فداكار و دلباخته على، در مقابل معاويه، بر على عليه السلام، درود فرستاد و در رثاى او چنين سرود:

صلى الاله على روح تضمنها قبر فأصبح فيه العدل مدفونا

قد حالف الحق لا يبغي به بدلا فصار بالحق والايمان مقرونا

درود خداوند بر روانى باد كه پيكر او را خاك قبر دربر گرفت و عدل و داد نيز با او مدفون گشت. او با حق پيمان بسته بود كه به جاى آن هيچ عوضى را نپذيرد و به جاى آن بدلى را نگزيند، ووجود او با حق و ايمان مقرون و عجين گشته بود.

 

منبع : مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)

بازدیدکنندگان : 180134
ما 10 مهمان آنلاین داریم